جلسه ۲۸
2بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ
و الصلاةُ علیٰ خیرة اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ وَ آله الطّاهرینَ
و اللّعنةُ علیٰ أعدائهم أجمعینَ
عدم تشکیک در ماهیات
و المشاؤون إذا قالوا: «إنّ العقل مثلًا متقدم بالطبع علَی الهیولیٰ، و کلٌّ من الهیولیٰ و الصورة متقدّم بالطبع أو بالعلّیة علَی الجسم» فلیس مرادهم من هذا أنّ ماهیة شیء من تلک الأمور متقدمة علیٰ ماهیة الآخر.
صحبت به اینجا رسید که وجود برحسب تعین خارجی خودش بر بعضی از انواع، اقسام، اصناف و بعضی از مصادیقش تقدم یا تأخر پیدا میکند، و هر وجودی در هر مرتبهای محفوف به یکسری از علل است که آن علل او را در آن رتبۀ طولی و در آن رتبۀ عرضی قرار میدهند. در اینجا است که ما میتوانیم از وجود، وجوب را انتزاع کنیم و از وجوب، وجود را انتزاع کنیم؛ چون از نقطهنظر سلسلۀ علیت، تأخر معلول از علت، تأخر زمانی نیست و انفکاک معلول از علت مستحیل است، و علیٰهذا هر تعین وجودی در هر رتبه و مرتبهای متأخر از یکسری از شرایط و عللی است که آن وجود را احاطه کرده و در همان رتبۀ معین قرار داده است.
ولی در بعضی عبارات، ممکن است اینطور دیده بشود که میگویند: ماهیت این شیء مقدم بر ماهیت آن شیء است؛ مثلاً ماهیت ابوت مقدم بر ماهیت بنوت است، ماهیت عقل مقدم بر ماهیت هیولا و صورت و جسم است، ماهیت هیولا و صورت مقدم بر جسم است. اینها چه معنایی دارند؟! درحالیکه ما میدانیم که یک ماهیت هیچوقت بر ماهیت دیگر مقدم نخواهد شد؛ چون ماهیت امری عدمی است و حدود وجود است و از خود نمودی ندارد تا اینکه مقدم باشد و یا مؤخر باشد. منظور در اینجا وجود ماهیت است، نه خود ماهیت من حیث هی.
تقدم و تأخر باواسطه و بلاواسطه
بهطورکلی تقدم و تأخر در دو نقطه و در دو موضع قرار میگیرد:
موضع اوّل آنجایی است که تقدم و تأخر به معنای متقدم و متأخر باشد؛ بهعبارتدیگر، «ما فیه التقدم و التأخر» و «ما به التقدم و التأخر» شیء واحد باشد. بهعنوانمثال در «زمان» که میگوییم: «زمان دیروز، زمان امروز، زمان فردا»، هم آنچه مقدم است زمان است و هم آنچه وسیلۀ تقدم و تأخر است زمان است.

