جلسه ۲۸
13
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
اعتبار عقلی بودن مفهوم وجود عام
فصل (٣)
فی أنّ الوجود العامّ البدیهی إعتبار عقلی غیر مقوّم لأفراده؛ «مطلب دیگر اینکه وجود عامّ بدیهی، اعتبار عقلی است و مقوم افرادش نیست.»
همین وجودی که ما به همۀ ماهیات نسبت میدهیم جنس نیست، بلکه فقط شمول دارد، و این شمول موجب جنس شدن نمیشود؛ چون خیلی از چیزها شمول و سعه دارند، ولی آیا هر چیزی که اتساع و سعه پیدا کند اسمش جنس است؟! بنابراین شمول و سعۀ یک شیء موجب نمیشود که انسان اسم جنس یا اسم نوع را بر آن بگذارد، بلکه مهم این است که از چه مقولهای باشد؛ آیا از مقولۀ ماهیات است و جنس و فصل دارد، یا از مافوق ماهیات است و عارض بر ماهیات میشود؟
استدلال مؤلف بر جنس نبودن وجود برای مصادیقش
بیان ذلک: أنّ کلّ ما یرتسم بکنهه فی الأذهان من الحقائق الخارجیة یجب أن تکون ماهیته محفوظة مع تبدل نحو الوجود، و الوجود لمّا کانت حقیقته أنّه فی الأعیان، و کلّ ما کانت حقیقته أنّه فی الأعیان فیمتنع أن یکون فی الأذهان وإلّا لزم انقلاب الحقیقة عمّا کانت بحسب نفسها، فالوجود یمتنع أن یحصل حقیقته فی ذهن من الأذهان.
«هر چیزی که به کنه و حقیقتش (نه به وجود خارجیاش، بلکه به ماهیتش؛ چون مغز انسان نمیتواند یک شیء خارجی مثل کوه را در خودش جای دهد) در اذهان ارتسام پیدا کند واجب است که ماهیتش (در ذهن و خارج) محفوظ باشد ولی نحوۀ وجودش متبدل شده باشد؛ و چون حقیقت وجود این است که در اعیان خارجی باشد و هر چیزی که حقیقت و واقعیتش این است که در اعیان باشد، ممتنع است که در ذهن باشد، وإلاّ انقلاب حقیقت لازم میآید از آن چیزی که بهحسب خودش و بهحسب وجودش بوده است؛ پس حقیقت وجود خارجی نمیتواند در ذهنی از اذهان تحقق پیدا کند.»
منظور از «حقیقته» یعنی حقیقت خارجی آن، نه حقیقت بهتماممعنا؛ والاّ خود همان وجود ذهنی هم وجود است، نه عدم؛ مثلاً وجود عینی این ضبطصوت بهلحاظ وزن و بهلحاظ کیف و بهلحاظ ثقلش داخل سر بنده نمیرود، و اگر برود دیگر از سر بنده خبری نیست، چون چیزهای دیگری سر ما را پر کرده است! گفت:

