جلسه ۲۸
15البته الآن میگویند: «چیز»، ولی «چیز» گفتن غلط است! «چیز» به انگلیسی یعنی پنیر. آیا «چ» و «ی» و «ز» خواست انسان را میرساند؟! لذا بهتر بود که فارسیزبانها برای «شیء» لغت و واژهای را انتخاب میکردند که معنای «شیء» را برساند؛ مثلاً بگویند: «مطلوب»، زیرا «مطلوب» کلمهای است که میتواند معنای «شیء» را برساند؛ یا بگویند: «مراد»، زیرا «مراد» چیزی است که ارادۀ انسان به آن تعلق میگیرد، چون ارادۀ انسان به عدم تعلق نمیگیرد و به امر موجود تعلق میگیرد. اما «چیز» را اسم برای «شیء» گذاشتهاند، درحالیکه «شیء» که در عربی برای اشیاء وضع شده و از حاقّ هویّات اشیاء انتزاع شده است، بیجهت اخذ نشده است، بلکه در هر انتزاعی باید حیثیت انتزاعی لحاظ شود، همانطورکه از همۀ ماهیاتی که معانیشان با یکدیگر تخالف دارند «شیء» را انتزاع میکنیم؛ مثلاً بین کتاب و ضبطصوت یا بین کتاب و فرش هیچ معنای مشترکی وجود ندارد، ولی درعینحال ما از آنها «شیء» را انتزاع میکنیم، چون میتوان به آنها اشاره کرد و میتوانند مراد و مطلوب ما واقع شوند، بنابراین به آنها «شیء» میگوییم. و این تخالف موجب نمیشود که ما یک امر خاص را بهلحاظ وجودش از آنها انتزاع نکنیم. وجود هم همینطور است.
و أیضًا لو کانت جنسًا لأفراده لکان انفصال الوجود الواجبی عن غیره بفصل فیترکّب ذاته و أنّه محال کما سیجیء.
«دلیل دیگر اینکه اگر وجود، جنس افرادش باشد باید انفصال وجودی باریتعالیٰ از غیرش بهواسطۀ فصل باشد، پس ذات خداوند مترکب میگردد و ترکب خداوند محال است، چنانکه خواهد آمد (ترکب موجب نیاز است و نیاز هم موجب علت ثالثه خواهد بود.)»
و أمّا ما قیل من أنّ کلّ ما یحمل علیٰ أشیاء بالتفاوت فهو عرضی لها، و الوجود قد سبق أنّه یحمل علیٰ أفراده کذلک فیکون عرضیًا لها؛ فغیر تامّ عند جماعة من شیعة الأقدمین کما سینکشف لک إنشاءاللَه.1
«و اما اینکه گفته شده است: ”هر چیزی که حملش بر اشیاء بهنحو تفاوت باشد عرضی است، و وجود را بر افراد مختلفةالحقائق حمل میکنید، پس باید وجود هم عرضی بشود.“ در نزد گروهی از قدماء (مثلاً اشراقیین) تمام نیست، همانطور که بهزودی برای شما روشن خواهد شد إنشاءاللَه.»
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ٣٦ ـ ٣٨.

