جلسه ۲۸
3اما موضع دوم آنجایی است که مثلاً ما میگوییم: «زید بهواسطۀ علمی که دارد مقدم بر عمرو است» و این علم موجب تقدم زید بر عمرو شده است، پس علم «ما فیه التقدم و التأخر» است؛ یعنی اگر علم بیشتری داشته باشد طبعاً چون دارای فضیلت و شرف بیشتری است، بر آن کسی که علم کمتر و ضعیفتری دارد تقدم دارد، اما این علم است که موجب میشود در اینجا زید مقدم بر عمرو شود؛ لذا «ما فیه التقدم و التأخر» و «ما به التقدم و التأخر» را ما دو چیز میبینیم: «ما به» زید است و «ما فیه» همان علم است. یا بهعنوانمثال ابوت بر بنوت «ما به التقدم و التأخر» است، اما این ابوت و بنوت بهواسطۀ «وجود» است که متقدم و متأخر شدهاند، و اگر وجود أب جلوتر نبود، اسم أب را مقدم نمیگذاشتیم و اگر وجود ابن مؤخر نبود، اسم ابن را متأخر، اطلاق نمیکردیم.
ولی در مورد زمان اینطور نیست و ما در مورد زمان میبینیم که تقدم و تأخر، نفس آن زمان است؛ یعنی «ما فیه التقدم و ما فیه التأخر» خود زمان است که موجب تقدم و تأخر زمان شده است و همینطور آنچه به آن تقدم و تأخر تعلق میگیرد باز خود زمان است، یعنی امروز و دیروز و فردا خود زمان است؛ یعنی هم «فیه التقدم و التأخر» است و هم «به التقدم و التأخر» است.
اما در مانحنفیه که میگویند: «ماهیت عقل مقدم بر ماهیت هیولا و صورت و جسم است، و هیولا و صورت مقدم بر جسم هستند»، بهمعنای این نیست که ماهیت صورت مقدم بر جسم است یا ماهیت عقل مقدم بر جسم و صورت و هیولا و... است، بلکه وجود اینها مقدم است؛ چون تقدم و تأخر در ماهیت معنا ندارد، بلکه چون وجود یکی علت برای دیگری است بنابراین یا تقدم و تأخر طبعی دارد یا تقدم و تأخر علّی دارد.

