اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان ونقد نظر شیخ اشراق در اعتباریت وجود

نقد ملاصدرا بر شیخ اشراق در تلازم تحقّق وجود با تسلسل

0
اسفار
جلسات

در این جلسه نظر شیخ اشراق مبنی بر اعتباریّت وجود، طبق بیان ملّاصدرا تقریر می‌شود. حضرت استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌و‌یکم از سلسله دروس خارج اسفار، در سه گام، پاسخ به اشکال شیخ اشراق را شرح و تقریر می‌کنند: گام اول: جواب نحوی و عرفی که مبتنی بر تحلیل لفظ موجودیّت است سپس در گام دوم: جواب منطقی و برهانی ارائه شده و تمثیل تقدّم و تأخّر ارائه می‌شود؛ در گام سوم با تفکیک اشتقاق ادبی و فلسفی اشکالات را مرتفع می‌سازد.

نسخه عربی

بیان ونقد نظر شیخ اشراق در اعتباریت وجود

4
  • ولی همین تقدّم و تأخّر در بین خود اجزای زمان بالذّات است [ولی در امور زمانی که غیر از خود زمان است، بالعرض است]؛ یعنی تقدّم و تأخّر در زمانیات به زمان است ولی در خود زمان بالذات است، [مثلاً] تقدّم این دقیقه بر دقیقۀ دیگر به خود زمان است، و تقدّم امروز بر فردا به خود زمان است، یعنی به نفس زمان است. دیگر این تقدّم و تأخّر نیاز به زمان دیگری ندارد، [بلکه]خود نفس زمان تقدّم و تأخّر هست، و اصلاً ماهیّت زمان، تقدّم و تأخّر است.

  • فإن قیل: فیکون کلُ وجودٍ واجبًا

  • «[اگر گفته شود:] حالاکه موجودیّت از حاقّ وجود انتزاع شد و موجودیّت عبارت است از نفس وجود، پس هر شیئی و هر وجودی باید واجب باشد»

  • إذ لا معنیٰ للواجبِ سویٰ ما یکونُ تحقّقُه بنفسِه.1

  • «زیرا می‌گوییم: واجب آن موجودی است که تحقّقش بنفسه است نه بغیره»

  • یعنی غیر به او تحقّق نداده است، خودش بنفسه قائم است، خودش استقلال بالذّات دارد.

  • شما گفتید که موجودیّت به خود وجود برمی‌گردد نه به ذاتٌ ثبت لهُ الوجود؛ چون اگر بگویید: [بر] ذاتٌ ثبت له الوجود [برمی‌گردد]، بنابراین [ به این‌معنا خواهد بود که] یک شیء ثالثی آمده و این وجود را بر این ذات حمل کرده است، یک دست غیبی آمده و این وجود را بر ماهیّت زید حمل کرده است. حالاکه این‌طور شد پس این ماهیّت موجود شد، فلهذا ما موجود را فقط به غیر خدا نسبت می‌دهیم یعنی ذاتٌ ثبت له الوجود. البتّه نسبت به خودِ ذات پروردگار که «الحقّ ماهیّته إنیّته»2 آن یک بحث دیگر است. ماهیّت پروردگار عبارت از نفس وجود است و خود أنّها قبول دارند، اما در غیر پروردگار، موجود یعنی ماهیّتی که وجود بر آن عارض شده است. یعنی یک دست غیبی و یک واجب‌الوجودی آمده و وجود را به این ماهیّت پیوند زده و بین این دو آشتی داده است؛ لذا ما امکان را از موجود بیرون می‌کشیم. چون ذاتی است که وجود برای آن ثابت شده است بنابراین برای حمل این وجود بر این ماهیّت نیاز به یک علت ثالثه‌ای داریم؛ لذا ما ممکن را از موجودٌ انتزاع می‌کنیم. حالا اگر گفتیم: اصلاً موجود یعنی همان وجود، موجودیّت بر همان وجود زید حمل می‌شود، بنابراین دیگر ذاتٌ ثبت له الوجود نداریم. موجودیّت عبارت از نفس همان وجودی است که آن وجود در خارج تحقّق دارد؛ نه‌اینکه ذاتٌ ثبت له الوجود و نه‌اینکه ماهیّة ثبتَ لها الوجود و ما از اینجا امکان و افتقار و احتیاج را بیرون بکشیم.‌

    1.  الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 40.
    2.  شرح المنظومة، ج 2، ص 96.