
تبیین تشخّص ذاتی وجود
تبیین اوصاف ذاتی و عرضی وجود و اثبات تساوق آن با تشخّص
در این جلسه از درس خارج اسفار به بررسی دو مفهوم «تشخّص» و «تخصّص» در فلسفه اسلامی پرداخته میشود.استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی و چهارم میفرمایند: «تشخّص» به معنای ویژگی خاصّی است که هر موجود را از سایر موجودات متمایز میکند. ایشان سپس در مورد فنای اثباتی و ثبوتی سخن گفته و با تفکیک این دو نوع از فنا، شئون ذاتی و عرضی وجود را تبیین میفرمایند. در پایان از تشخّص مقام غیب الغیوبی در صقع ربوبی صحبت نموده و آن را توضیح میدهند.
تبیین تشخّص ذاتی وجود
15همین را شما در وجود بگیرید و بگویید که شأن ذاتی خود وجود این است که به صورتهای مختلف درآید؛ حالا یکوقت در مرتبۀ مفارقات نوریّه است و اختلاف ماهوی ندارند و یکوقت در مراحل پایینتر است و اختلاف ماهوی دارند. پس شأن ذاتیِ خود وجود است.
یک نفر عکس جنگلی را آورده بود که درختان آن جنگل به شکل «لااله الا الله محمد رسولُ الله» درآمده بودند. در شب وقتی عکسبرداری کرده بودند، شاخههای آن درختان «لااله الا الله و محمدٌ رسولُ الله» را نشان میدادند. همچنین عکس کامپیوتری که از شُش انسان گرفتهاند، دیدهاند که نحوۀ تنظیم استخوانهای اطراف شش «لااله الا الله و محمدٌ رسولُ الله» را نشان میدهد.
ابهام، لازمۀ ذاتی وجود
تلمیذ: آیا ابهام وجود هم در مراتب بالا یک تشخّص محسوب میشود؟
استاد: بله، اصلاً خود وجود مبهم است و ابهام لازمۀ خود ذات وجود است.1 اگر منظور شما عالم عماء است که همان تشخّص است؛ تشخّص در آنجا به معنای عدم ظهور است. وقتی که ظهور، نور باشد، در آنجا ظهور است، وقتی که در آن ظهوری نباشد، تعبیر به عالم عماء میآورند.
«اللَهمّ أفض صلةَ صلواتِک و سلامةَ تسلیماتِک علیٰ أوّلِ التّعیُّناتِ المُفاضَةِ مِن العَمَاءِ الرّبّانیّ»،2 عماء ربّانی، عالم هو هویّت است، عالم غیب الغیوب است که در آنجا ظهوری نیست و در آنجا عالم کوری و عالم ظلمات است. هرچه نور هست در اینجا است!
تلمیذ: چرا تعبیر به ظلمت میکنند؟! ظلمت مربوط به جایی است که شأنیّت نورانیت را داشته باشد ولی نور نداشته باشد.
استاد: به نور چرا تعبیر میکنند؟
تلمیذ: در آنجا نور هم نیست.
استاد: اینکه در اینجا تعبیر به نور میکنیم و عوالم انوار میگوییم، یعنی عوالم ظهورات و بروزات. چون نور، الظاهر بنفسه و المظهر لغیره است پس در جایی که انسان ادراکی دارد، از آن تعبیر به عالم نور میشود که نور واقعی هم همان است! این نورها که نور ظاهری است، و در هرجا که ادراک نبود آن عالم، عالم ظلمات میشود. یعنی آن عالم، مافوق و علّت نور است.
- حاجی سبزواری میفرماید: «مفهومُه من اعرف الاشیائی/ و کنهُه فی غایت الخفائی.
- مجموعه رسائل ابنعربی، توجّهات الحروف، ج 1، ص 654؛ صلوات کبیره (نسخه خطی)، ابنعربی، ص 161؛ امام شناسی، ج 17، ص 241:
«بارپروردگارا، بهطور سرشار صلوات و تحیّات و درودهای متّصلۀ خودت و پاکترین و خالصترین سلامها و اکرامهای خودت را بریز بر اولین تعیّناتی که از مقام عماء ربّانی (خفاء و پنهانی صرف و اندماج محض) بهطور سرشار فرو ریخته است، و بر آخرین مراتب تنزّل و پستی ماهوی که بهسوی نوع انسانی انتساب پیدا کرده است!»
