
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
بیان دیدگاههای شیخ الرئیس و بهمنیار
این درس به بررسی نسبت میان مفهوم وجود و ماهیّت میپردازد. بحث اصلی این است که آیا وجود یک شیء، مانند عرض است که بر ماهیّت آن عارض میشود یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، دربارۀ نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت و اینکه وجود، عرض نیست، صحبت میکنند و تقریر دوّم را بر تقریر اوّل بنابر جهاتی ترجیح میدهند. در آخر پایان این جلسه، استاد دیدگاه نهایی ملاصدرا نیز بیان و تثبیت نموده است.
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
3تلمیذ: خود رنگ سفید است؛ نمیتوانیم بگوییم: این دیوار سفید است، بلکه رنگ نسبت به این دیوار، یک عرض است.
استاد: بحث مفهوم را نداریم، بالأخره بحث وجود خارجی را داریم.الآن وجود خارجیِ این لون، غیر از وجود خارجی این جدار تحقّقی دارد یا ندارد؟ معنا ندارد! شما شکل را درنظر بگیرید، [منبابمثال] مکعب بودنِ این حجر، این شجر، این چوب که الآن به صورت مکعب یا مستطیل است یا به این شکلی است که وضع را ملاحظه میکنید این منبر سوای وجود آن خشب، چیز دیگری نیست؛ یعنی اگر فرض کنید که شما این خشبیّت را بردارید دیگر وضعی باقی نمیماند.
تلمیذ: بله، صورت و ماهیّت هم همینطور است، امّا صحبت رنگش است.
استاد: بله، یک وقت شما جسمیّت رنگ خارجی را لحاظ میکنید، ما به آن [جسمیّت رنگ خارجی] کار نداریم، مثلاینکه یک سطلِ رنگ در اینجا هست و رنگ این سطل با آن رنگی که میخواهید به دیوار بزنید دوتا است. ولی منظور ما بیاضیّت آن است و آن بیاضیّت، عین جسمیّت است. آن بیاضیّت با آن جسمی که در سطل الآن در خارج میبیند یکی است و وجود آن عین وجود جسم و معروض آن است.
بعد مرحوم بهمنیار در اینجا میفرمایند:
تحقّق وجود در موضوع خودش که ماهیّت است، با کونُ الشیءِ فی المکان فرق میکند؛ چون خود مکان [شیء] عبارت است از یک عرض و مفهوم و مصداق خارجی، و تحقّق شیء در آن مکان، شیءٌ اخریٰ.1
یعنی دو شیء منحاز از یکدیگر داریم: یکی مکان است و یکی جسمیّةٌ فی المکان است و اینها از هم جدا هستند و با هم فرق میکنند. بعد میگوییم: بین ایندو علقه و ارتباط برقرار شده است؛ [منبابمثال] اطاقی در اینجا هست و کسی در آن نیست، شخصی هست و در اطاق نیست. [پس] بین ایندو هیچگونه علقهای نیست، بعد این شخص وارد این اطاق میشود و با ورودش علقه و ربط برقرار میشود و میگوییم: شیءٌ فی المکان. امّا تحقّق وجود در ماهیّت خودش که موضوع است، به این شکل نیست؛ تحقّق وجود عین تحقّق ماهیّت و موجودیّت ماهیّت است. پس بنابراین، ما نمیتوانیم بگوییم: وجودی هست و این وجود در ماهیّت تحقّق پیدا میکند. ماهیّت کجا بوده است؟! ماهیّت را از کجا آوردهایم تا اینکه این وجود را در آن محقّق کنیم؟! تحقّقُ الوجودِ فی الماهیّه، عبارت است از صیرورةُ الماهیّة موجودةً؛ [یعنی] همین چیزی که شما آن را میبینید و آن را لمس میکنید و همینی که الآن در مرئیٰ و مَنظر شما هست، همین عبارت است از وجود ماهیّت، نه چیز دیگر، امّا در واقع ما مکان را به این شکل نمیبینیم، ما مکان را شیءٌ میبینیم و شیء در مکان را شیء دیگر میبینیم.
- همان.
