اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بساطت وجود

جنس و فصل نداشتن وجود

0
اسفار
جلسات

پرسش اصلی در این درس این است که آیا خودِ حقیقت وجود نیز مانند ماهیّات می‌تواند از جنس و فصل ترکیب شده باشد یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلم از سلسله دروس خارج اسفار، به قاطعیّت این امکان را رد می‌کنند و اثبات می‌نمایند که وجود ذاتاً بسیط و فاقد هرگونه اجزاء، مانند جنس و فصل است. و نشان می‌دهند که این ادعا به‌لحاظ منطقی دچار اشکالات متعددی است. در ادامه بحث، به چالش مهم سازگاری بساطت وجود با کثرت ظاهری موجودات خارجی پرداخته می‌شود و توضیح داده می‌شود که این کثرت، ناشی از ترکیب ذاتی وجود نیست، بلکه حاصل ظهورات، حدود یا تعینات آن حقیقت واحد بسیط در مراتب مختلف است و با اصل بساطت منافات ندارد.

نسخه عربی

بساطت وجود

14
  • فإنّ فصولَ الجواهرِ البسیطةِ مثل جواهر 

  • «[پس همانا فصول جواهر بسیط مثل جواهر است]»

  • در جواهر بسیطه شما چه می‌فرمایید؟! فصول جواهر بسیطه، جواهر هستند، چون جوهر بسیط فصلش هم باید جوهر باشد.

  • و هی مع ذلک لیست بأنواعٍ مندرجةٍ تحتَ الجوهر بالذات، 

  • «این فصول جواهر بسیطه، انواع نیستند که مندرج در تحتِ جواهر بالذات باشند»

  • بل إنّما هی فصولٌ فقط 

  • «بلکه اینها فقط فصول هستند»

  • یعنی اگر شما فصل آن جواهر بسیطه را نگاه کنید، ما فصل آن‌ها را که [بسیط هستند] رتبۀ آنها قرار می‌دهیم. رتبه، یعنی اشتداد وجودی و ضعف وجودی، فصل برای آن جواهر بسیطه می‌شود. آیا آن رتبه چیزی غیر از وجود هست؟! چیزی غیر از وجود نیست! بنابراین، در عین اینکه فصول، جواهر بسیطه مجرّد هستند، ولی نوع نیستند ولی درعین‌حال فصل هستند و ما می‌گوییم: رتبۀ برای آن [جواهر]، مرتبۀ برای آن وجود و شدت برای آن وجود؛ باز درعین‌حال فصل هستند. بعد در مورد حیوان هم همین حرف را می‌زنیم. این در مورد جواهر بسیطه. در مورد ماده و صورت و ماهیّات کون و فساد هم همین حرف را می‌زنیم.

  • و کذا فصلُ الحیوان مثلًا یُحمَلُ علیه الحیوان

  • «فصل حیوان بر حیوان حمل می‌شود»

  • و لیس یَلزِمُ مِن ذلک أن یکونَ فصلُ الحیوان نوعًا له؛

  • «و لازم نمی‌آید که فصل حیوان، نوع حیوان باشد.»

  • اشکال ندارد که شما جنس را بر یک فصل حمل کنید؛ این باعث نمی‌شود که نوع باشد.

  • و سَیجی‌ءُ کیفیةُ ذلک مِن ذی قبلٍ إن شاء الله تعالی.

  • «إن‌شاءالله تعالی کیفیّت این بعداً می‌آید.»

  • و إذا تقرّر نفیُ کونِ الوجودِ جنسًا مِن نفیِ المُخصّصات الفَصلیة عنه

  • «وقتی که روشن شد نفیِ جنس بودنِ وجود، مخصصات فصلیت را از او نفی کردیم و گفتیم که وجود، فصل ندارد تا اینکه وجود، جنس برای هویّات بشود»

  • نوع نبودن وجود

  • فبمثلِ البیان المذکور یَتبیّنُ انتفاءُ نوعیتِه.

  • «وقتی که وجود جنس نداشت پس وجود نوع ندارد»

  • چون نوع تشکیل می‌شود از جنس و فصل. بنابراین ما همین بیان را در مورد نوعیّت وجود هم بیان می‌کنیم.