
بررسی اشکالات اصالت وجود (2)
بیان نظریّۀ سید سند و پاسخ آن
در این درس به یکی از بحثهای کلیدی در فلسفه اسلامی، یعنی رابطۀ میان وجود و ماهیّت پرداخت شده و به این پرسش اساسی پاسخ داده میشود که کدامیک از این دو در عالم واقع، اصیل است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، سعی بر این دارند که نظریّه سید سند را تبیین کرده و سپس پاسخ صدرا را به اشکالی که با توجّه به آن نظریّه بر دیدگاه اصالت وجود وارد میشود، گزارش کنند. در این درس، ضمن تأکید بر اینکه وجود و ماهیّت در جهان خارج با هم متحدند، هرچند در ذهن ما متمایز به نظر میرسند، از دیدگاه «اصالت وجود» دفاع میشود؛ به این معنا که «وجود» اصل است و ماهیّت به تبع و به عنوان حد و تعیّن آن، معنا مییابد.
بررسی اشکالات اصالت وجود (2)
14فلا یخلو الماهیّةُ فی الواقعِ عن أحدِهما
«پس ماهیّت از یکی از این دوتا خالی نیست»
کما أنّ البیاضَ قائمٌ بالجسمِ لا بشرطِ البیاضِ و اللابیاضِ فی حدِّ ذاتِه و وجودِه
«همانطور که بیاض قائم به جسم است نه به شرط بیاض و لابیاض، فیحدّ ذاته و وجوده»
نهاینکه جسمی که بیاض دارد و جسمی که بیاض ندارد، [بلکه] اگر جسم را لا بشرطِ البیاض و اللابیاض لحاظ کنیم، این بیاض قائم بر این جسم است
و هو فی الواقعِ لا یخلو عن أحدِهما.
«درحالتیکه خود همین جناب جسم ما، در واقع خالی از یکی از این بیاض و لابیاض نیست.»
و الفرقُ بینَ الموضعین بأنّ الجسمَ بهذه الحیثیةِ له وجودٌ سابقٌ علیٰ وجودِ البیاض و مقابله
«(ولی در اینجا یک فرق است)، فرق بین موضعین که ماهیّت وجود و بیاض و جسم [باشد] این است که جسم به این حیثیّت [وجودی] سابق بر وجود بیاض و لا بیاض دارد»
کاری به بیاض و به لا بیاض ندارد، خود همین جسم هست، یعنی وجودش سابق است.
فیُمکِنُ اتّصافُه فی الخارجِ بشیءٍ منهما. بخلافِ الماهیّةِ بالقیاسِ إلی الوجودِ،
«پس امکان دارد اتّصاف جسم در خارج به شیئی از بیاض و لا بیاض باشد. بهخلاف ماهیّت در مقایسۀ با وجود»
عینیت ماهیّت با وجود در خارج
فإنّها فی الخارجِ عینُ الوجودِ
«[پس] این ماهیّت در خارج عین وجود است»
فلا اتّصافَ لها بالوجودِ بحسبِه
«اتّصافی برای ماهیّت به وجود بهحسب آن وجود نیست»
إذ اتّصافُها به فی ظرفٍ مّا
«زیرا اتّصاف ماهیّت به وجود در هر ظرفی، چه خارج و چه ذهن»
یقتضی لاأقل المغایرةَ بینهما و إن لم یقتضِ الفرعیةَ.
«مغایرت بین این دوتا را اقتضا میکند؛ اگرچه اقتضای فرعیّت نکند.»
بهخاطر اینکه ثبوت ماهیّت عین ثبوت وجود است نه ثبوت شیءٍ لشیءٍ است؛ بل بثبوتِ الثّابت یعنی این ماهیّت ثبوتش همان نفس ثبوت وجود است ولی لااقل مغایرت را در اینجا دارد، و عقل میآید در اینجا بین این دوتا تفرقه میاندازد.
و کذا فی العقلِ للخلطِ بینَهما فیه کما فی الخارجِ
