اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

و اوصاف وجود

0
اسفار

در این درس به بررسی تفاوت‌های مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح می‌دهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت به‌لحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونه‌ای متحدند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید می‌کنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود می‌باشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.

نسخه عربی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

17
  • تلمیذ: اشکال ما در آن قانونی است که وضع فرمودید که اختلاف در مفاهیم انتزاعی دلالت بر اختلاف از مصادیق می‌کند. وقتی که ما از خارج یک شیء را درنظر می‌گیریم دو مفهوم در ذهن می‌آوریم؛ ماهیّت و وجود در ذهن می‌آید و این اختلاف بین ماهیّت و وجود باید طبق آن قانون دلالت کند بر اختلاف در خارج و مصداق.

  • استاد: خب اختلاف هم هست دیگر! آیا شما الآن بین کتاب و فرش اختلاف نمی‌بینید؟!

  • تلمیذ: از خود کتاب دو مفهوم در ذهن می‌آید؛ یکی مفهوم وجود انتزاعی و یکی هم ماهیّت.

  • استاد: شما به چه چیزی ماهیّت می‌گویید؟

  • تلمیذ: به حدّ وجود، ماهیّت می‌گوییم.

  • استاد: حدّ وجود چیست؟

  • تلمیذ: بله، دوباره همه به وجود برمی‌گردد.

  • استاد: تمام شد دیگر! خود شما دارید جواب خودتان را می‌گویید!

  • تلمیذ: این اختلاف برای چیست؟ شما در آن قانون فرمودید: اختلاف از باب کشف معلول از علت است.

  • ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود

  • استاد: این همان آن است که وجود قدرت دارد که خود را به هر کیفیّتی که دلش می‌خواهد دربیاورد. وجود چون جمیع کمالات را دارد و بسیط است و بسیطُ الحقیقةِ کلُّ الأشیاء1 است لازمۀ اطلاق و بساطت آن این است که به هر شکلی دربیاید. همین‌قدر که شما بگویید: مرکّب، دیگر شیء دیگری نمی‌شود. یعنی وقتی که شما آمدید این آرد را با این آب قاطی کردید، حاصل این ترکیب آجر نخواهد شد، چرا؟ چون به این مُهر خورد. امّا اگر همین آب را با خاک قاطی کردید آجر می‌شود، و این آجر دیگر خمیر نخواهد بود و خمیر آجر نخواهد بود، چرا؟ چون در اینجا دو امر محدود ضمیمه شده است. امّا اگر قرار باشد که یک امر نامحدود باشد ـ نامحدود یعنی چه؟ یعنی مِن شأنِه أن یتشأّنَ بأیِّ شأنٍ و أن یتشأّنَ بشؤونٍ لایتناهیٰ ـ اگر این حقیقت این‌طور باشد که همان، عین حقیقت وجود است و لازمۀ صرافت وجود و بساطت وجود است، پس او می‌تواند خودش را به هر شکلی درآورد. حالاکه خودش را به هر شکلی درآورد ما می‌بینیم که این وجود با آن وجود تفاوت دارد؛ یعنی این وجود را بر سرتان بزنید [سرتان] نمی‌شکند و آن وجود را بر سرتان بزنید [سرتان] می‌شکند؛ [از] این وجود ناعقیّت درمی‌آید و از آن وجود ناطقیّت درمی‌آید، چون آن خودش را به آن شأن و این هم خودش را به این شأن درآورده است، یعنی مِن شأنِه و مِن ذاتِه اینکه به هر کیفیّتی که می‌خواهد خودش را دربیاورد.

    1.  الحکمة المتعالیة، ج 6، ص ۱۱۰:
      «الفصلُ فی أنّ واجبَ الوجود تمامُ الأشیاءِ و کلُّ الموجوداتِ و إلیه یرجعُ الأمورُ کلُّها.»