
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
و اوصاف وجود
در این درس به بررسی تفاوتهای مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح میدهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت بهلحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونهای متحدند و نمیتوان آنها را بهطور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید میکنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود میباشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
18حالا من یک سوالی از شما میکنم و آن اینکه ما که میگوییم: خودش را به هر شأنی دربیاورد، آیا ممکن است ما تصوّر کنیم چیزهایی را که وجود نتواند خودش را به آن چیزها دربیاورد؟! هیچ [آیا] تابهحال راجع به این قضیّه فکر کردهاید؟! ما الآن میبینیم که وجود خودش را به شکل مادّه در آورده، [مثلاً] خاک، آب و چیزهای دیگر درآورده، آیا ممکن است چیزهایی در ذهن بیاید که وجود نتواند خودش را به [شکل] آنها دربیاورد؟! آیا ممکن است؟ نمیشود! چرا نمیشود؟ چون همین که ما تصوّر این را میکنیم چیزهایی که بیاید، وجود است که در اینجا به این فکر و خیال آمده افتاده است؛ پس دیگر نمیتواند خود را از آنچه معلول خودش میباشد جدا کند! اصلاً امکان ندارد!
پس این صرافت و بساطت وجود، اقتضا میکند که هر طور که ذاتی برای او است بتواند خودش را به مقام ظهور و بروز دربیاورد. حالا وقتی که به بروز درآورد ما میبینیم که این بروز با آن بروز تفاوت میکند؛ این میشود اختلاف در اعتباریّات و ماهیّات. ولی اصل و حقیقت این اختلاف به خودش برمیگردد، خودش درآورده است؛ یعنی ریشه را که شما نگاه میکنید خودش میباشد و خودش هم بسیط است، پس با کدام قاعدۀ ما مخالف شد؟!
تلمیذ: همین تأسیس قاعده که فرمودید ... .
استاد: تأسیس قاعده در مقام اثبات است نه در مقام کمون و ذات. لذا ما در مقام کمون و ذات گفتیم که علم و حیات و قدرت معلول برای ذات است. در ذات دیگر علم و حیات و قدرت عینیّتی ندارد بلکه معلول او است و ذات، مافوق برای علم و حیات و قدرت است. در اینجا هم همین را میگوییم، میگوییم: وجود یک مرتبۀ مافوق برای کتابت است، یک مرتبۀ مافوق برای فرش است، یک مرتبۀ مافوق برای جداریّت است. آن مرتبۀ مافوق در بساطت خودش باقی است.
