
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (2)
تطبیق متن کتاب شریف اسفار
این درس به بررسی یکی از بنیادیترین مباحث حکمت متعالیه، یعنی «اصالت وجود» و پیامدهای عمیق آن میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و یکم از سلسله دروس خارج اسفار، محور اصلی بحث را بر اثبات این قرار دادهاند که تنها وجود است که حقیقت عینی و اصیل دارد و ماهیّات، اموری اعتباری و فاقد استقلال هستند. طلاب در این درس، با مفاهیم کلیدی همچون وحدت و کثرت وجود، تشکیک در مراتب وجود، رابطۀ حقیقی وجود و ماهیّت در قالب «اتّحاد»، و نقش وجود به عنوان اصل و مبنای ظهور و تجلّی عالم آشنا خواهند شد. این مباحث، زمینه لازم را برای درک عمیقتر فلسفه اسلامی و عرفان نظری فراهم میکند.
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (2)
12«درحالتیکه حال بهعکس آن چیزی است که بر مدارک قویّه بیاید مثل مراتب انوار شمس در مقایسه با چشمهای خفاشها و غیر آنها. بنابراین ادراک اجسامی که در غایت نقصان وجود است برای مردم اسهل است»
مردم چیزهایی که از مادّیات میبینند، خیلی راحتتر از ادراک مفارقات نوریه و مسائل عقلیه میبینند. لذا همۀ مردم مرتباً میگویند: به ما نشان بدهید، به ما نشان بدهید، ما این چیزها را باید ببینیم! چرا؟ چون عقولشان ضعیف است، [آنها] نمیتوانند آن مطالب را بفهمند و نمیتوانند آن مدرکات را بفهمند، چون عقولشان ضعیف است.
الّتی هی فی غایةِ نقصانِ الوجودِ أسهلَ علَی النّاسِ مِن إدراکِ المفارقاتِ النّوریةِ الّتی هی فی غایةِ قوّةِ الوجودِ و شدّةِ النّوریةِ،
«از ادراک مفارفات نوریه و عقول و آن مراتب انوار و قضایایی که بهواسطۀ جَذبات نوریه بر قلب مؤمن وارد میشود و بارقاتی که خیلی قوی است و در شدّت نوریه است که انسان اصلاً نمیتواند تصوّر کند و بگوید که چیست!»
بندهخدای بیچاره حق داشت که بگوید: «صَفاءٌ و لا ماءٌ»
یَقولونَ لی صِفْها فَأنتَ بِوَصفِها *** خَبیرٌ أجَلْ عِندی بِأوصافِها عِلمُ1 شخص میگوید: برای ما توصیف کن! میگوید: من چه چیزی را به شما بگویم؟! چیزی نیست که به چشم درآید چون مادّه نیست، و به صورت درنیاید چون مثال نیست! و شما که از صورت و مادّه خارج نیستید پس من چه چیزی به شما بگویم؟! اصلاً چه میفهمید؟! اصلاً جداً و واقعاً انسان چه میفهمد؟! اگر بیایند و آن عوالم را برای انسان توضیح بدهند انسان چگونه میفهمد؟! اصلاً نمیتواند ادراک بکند! لذا میگوید:
صفاءٌ و لا ماءٌ و لُطفٌ و لا هوا *** و نورٌ و لا نارٌ و روحٌ و لا جسمُ2 اصلاً ادراکش برای افراد عادی ممتنع است! در این شرایط و در این موضوع مستحیل بالذات است! مگر اینکه تغییر و تبدّل پیدا بکند.
لا أشَدَّ منها فی الوجودِ و النّوریةِ إلاّ باریها و مُبدِعِها؛ و هو نورُ الأنوارِ و وجودُ الوجوداتِ، حیثُ إنّ قوةَ وجودِه و شدةَ ظهورِه غیرُ متناهیةٍ قوّةً و مدّةً و عدّةً. و لشدّةِ وجودِه و ظهورِه لا تُدرِکُهُ الأبصارُ و لا تُحیطُ به الأفهامُ؛ بل تَتجافیٰ عنه الحواسُ و الأوهامُ، و تَنْبو منه العقولُ و الأفهامُ.
- دیوان ابنفارض، قصیدۀ میمیّه از طبع اول، ص 43 و 44؛ و از طبع دوم، ص 142 و 143. الله شناسی، ج 2، ص 179:
«به من میگویند: او را برای ما توصیف کن، چراکه تو به اوصاف وی عالم هستی! آری در نزد من علم به اوصاف او وجود دارد.» - همان:
«صفا [و پاکی] است، بیآنکه آبی در میان باشد؛ لطافتی است، بیآنکه هوایی باشد؛ نوری است، بیآنکه از آتش برخیزد؛ و روحی است، بیآنکه به جسم وابسته باشد»
- دیوان ابنفارض، قصیدۀ میمیّه از طبع اول، ص 43 و 44؛ و از طبع دوم، ص 142 و 143. الله شناسی، ج 2، ص 179:
