
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)
کیفیّت تعیّن و تنازل اسماء الهی
در این درس، به تبیین نسبت میان «وجود واحد و مطلق» با «کثرات و مظاهر» پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و هشتم از سلسله دروس خارج اسفار، بررسی میکنند که چگونه حقیقتِ واحد و بسیطِ وجود در مراتب مختلف تنزّل مییابد و به صورت موجودات گوناگون ظاهر میشود، بدون اینکه از اصل خود جدا شود؟ استاد با استفاده از مفاهیمی چون لابشرط مقسمی، بشرط لا، نزول مرتبه، نظر استقلالی و نسبت مظاهر با حقیقت، نشان میدهد که کثرات عالم در واقع، ظهورات آن حقیقت واحد هستند؛ و هر چه از مبدأ دورتر شویم، توجه به استقلال مظاهر بیشتر و غفلت از حقیقت بالاتر، شدیدتر میشود. در پایان، نتیجهگیری میشود که باید به موجودات نگاهی آلی و واسطهای داشت، نه استقلالی، تا نور توحید در دل انسان تابیدن گیرد.
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)
13تلمیذ: اینکه عرفاء میگویند: حضرت حق تعالی جامع جمیع تعیّنات است آیا به همین معنا است؟
استاد: بله، جامع یعنی همۀ اینها است.
تلمیذ: پس این اشکالی که بعضیها به عرفاء میکنند که عرفاء قائل به همه خدایی هستند، آیا بنا بر فرمایش شما اشکالی به آن متوجّه نمیشود؟
استاد: إنشاءالله ما سعی میکنیم که اشکالی به حرفهایمان وارد نشود!!
تلمیذ: آیا جامع بودن در اینجا لحاظ است؟ یعنی اگر بخواهیم بگوییم: این زید کلمه است، این درست است ولی بخواهیم بگوییم: کلمه، زید است، این درست نیست چون باید بگوییم: مجموع اینها است، آیا مجموعیت هم لحاظ است؟
استاد: نه، کلمه عین زید است، چرا درست نیست؟! کلمه عین زید است، نهاینکه کلمه عین زید است و عین عمرو نیست. کلمه عین زید است و درعینحال عین عمرو است و درعینحال عین فعل است و درعینحال عین حرف است.
تلمیذ: یعنی آیا مجموع مرکب نمیشود و ترکیب بشود؟
استاد: بحث فردا دائر مدار همین است که اگر بگوییم: کلمه عین زید است و با عین زید شدن دیگر خصوصیّات فعل را ندارد، فقط اینجا اشکال پیدا میشود. ولی اگر بگوییم در عین اینکه عین زید است عین فعل هم است، در اینجا دیگر باید حذف قیود بکنیم. این همان چیزی است که مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: «شما از این مُهر، اسم را بگیرید»1.
تلمیذ: بنابراین اینکه گفته شد: قیود از همان سنخ وجود است، پس اسقاط قیود چه معنایی دارد؟!
استاد: نه، منظور لحاظ آن است. اگر بخواهیم لحاظ کنیم و به این شکل بگوییم: این قید مانع است از اینکه قید دیگری در آن داخل شود. وقتی که شما نظر به یک مُهر میکنید، اگر بگویید: این، این است بهنحوی که خارج از این نیست، این در اینجا اشکال دارد. ولی اگر بگوییم: این، این است و درعینحال مثلاً کتاب است، یعنی قید را هم جزء بدانیم، [ این اشکال نیست]. یعنی میخواهم بگویم: ما میتوانیم حتّیٰ یک رتبه هم پای خود را از آن مطلب بالاتر بگذاریم؛ یعنی حتّیٰ قیود را جزء مرتبۀ نازله قرار دهیم! چون قیود هم همانطور که عرض کردم خودش از سنخ وجود است. یعنی حتّیٰ در عین اینکه بگوییم: این، این است، درعینحال نظر ما به جنبۀ [قیدیت هم باشد!] یعنی این، این است با همین حدود و قیود! و در عین اینکه با همین حدود و قیود این است، درعینحال این است با همین حدود و قیود. یعنی خود قید هم در اینجا جزء مرتبۀ نازلۀ وجود قرار میگیرد! نهاینکه ما این حدّ و قید را از این برداریم و بعد کتاب را پنبهاش کنیم و وقتی که پنبه کردیم آنوقت آن را خاکستر بکنیم و این را هم خاکستر بکنیم، حالاکه یک کاسه شدند، به این لحاظ بگوییم: این، این است! چرا اینقدر [خود را به زحمت بیندازیم؟!] بله، اگر این کار را بکنیم همین است. ولی صحبت در این است که نیاز به اینهمه زحمت نداریم و نیاز به آزمایشگاه نداریم! قبل از این هم ما همین قید را جزء مراتب وجود میآوریم و با حفظ مرتبۀ وجود دیگر اشکالی ندارد که درعینحال این، آن هم باشد.
- روح مجرّد، ص587:
«روزی در حرم مطهّر پس از فریضۀ ظهر که در آنجا به جماعت خوانده میشد، و ایشان هم در صفّ آخر متّصل به ضلع شمالی رواق مطهّر نشسته بودند و حقیر هم پهلو دست ایشان بودم، به یکی از همراهان که در این سفر از توحید پرسیده بود، درحالیکه دست بردند و تربتِ مُهر را از روی زمین برداشتند و به او ارائه نمودند، پرسیدند: ”این چیست؟!“ گفت: ”این مهر است، این تربت است.“ آقا فرمودند: ”تو این اسم مهر و تربت را بر روی آن گذاشتهای و آن را وجود مستقلّ و ذی اثری پنداشتهای، این اسم را بردار، غیر از اصل وجود چیزی نیست.
شما میگویید: مهر و تربت، و با اسم و تعیّن مهر و تربت، آن را جدا کرده و استقلال میدهید و از آن اثر میطلبید؛ زیراکه طلب بر اصل و اساس استقلال است. استقلال و عزّت اختصاص به ذات خدا دارد“.»
- روح مجرّد، ص587:
