
مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی
تحلیل نسبت ذات بحت با تعیّنات، از صرافت وجود تا عالم اسماء
یکی از مباحث مهم و دقیق در فلسفه اسلامی و عرفان نظری، بررسی مقام ذات و مرتبۀ نهایی وجود است؛ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتم از سلسله دروس خارج اسفار، مباحثی همچون صرافت و بساطت وجود، مقام هوهویّت، عالم عماء و نور نخستین را با تمرکز بر رابطه ذات با تعیّنات و اسماء الهی مورد بحث قرار میدهند. همچنین اصطلاحاتی نظیر لابشرط مقسمی، وجود اطلاقی، انیّت مطلقه و نسبت علّت و معلول در مراتب وجود را تبیین میکنند. مخاطب گرامی با مطالعۀ این درس با مفاهیم بنیادینی چون وحدت در عین کثرت، تشکیک در وجود، و نسبت میان ذات بحت و مظاهر وجود آشنا میشود و درکی عمیق از مبانی هستیشناسی عرفانی و حکمی به دست خواهد آورد.
مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی
10تلمیذ: وقتی که مفهوم در خارج تعیّن ندارد و بلکه یک تصور خالی است پس مصداق هم ندارد دیگر!
استاد: یعنی شما میفرمایید: فقط مفهوم است؟!
تلمیذ: نه، میخواهم بگویم وقتی که مفهومی همچنین حکمی بر آن بار بشود مصادیقش در خود آن احکام است.
استاد: مفهوم که دارد! همین انتزاع ما از حقایق خارجی مفهوم است. چطور ذهن شما تصور میکند؟! حالا صحبت ما در آن حقیقت خارجی است.
تلمیذ: تعیّن خارجی ندارد.
استاد: چرا تعیّن خارجی ندارد؟!
تلمیذ: زمانی که تعیّن خارجی آن در افراد هست، وجود خارجی آن هم همینطور است.
استاد: وجود خارجی آن هم در افراد هست. آیا شما مؤیّد هستید یا ناقد هستید؟!
تلمیذ: پس ما تعیّن دیگری غیر از این اقسام نداریم که بگوییم پس آن کجاست؟
تمثیل برای سریان حقیقت واحده در مصادیق مختلف
استاد: بله، میدانم! ببینید ما از اینکه میبینیم حقایق مختلفی وجود دارد، ماهیّات مختلفی وجود دارد و همۀ آن ماهیّات مختلف، در مسئلۀ وجود دخیل و شریک هستند، آیا از اینجا استفاده نمیکنیم که خود وجود، خارج از این است و مقسم برای همۀ اینها است؟! دقیقاً مثل کلّی طبیعی که ذا افرادٍ متعددة است، مثل انسان که له اصنافٌ است؛ سیاهرنگ داریم، سبزرنگ داریم، گندمی داریم، سفید داریم، سرخ پوست داریم، نژاد زرد داریم. انسان خودش یک کلّی طبیعی است، ـ البتّه کلّی طبیعی که در خارج نیست بلکه وعاء کلّی طبیعی، وعاء ذهن است ـ و همۀ این افراد خارجی، در آن کلّی طبیعی سهیم هستند، یعنی همه میگویند که ما حصّه داریم.
حالا فرق این افراد انسان با مسئلۀ وجود این است که در مسئلۀ انسان هر کدام از این انسانها ماهیّتی که دارند مال خودشان است و به دیگری ربطی ندارد، ماهیّت انسانی بنده برای خودم است، نه ماهیّت بنده در شما رفته است و نه ماهیّت شما در بنده آمده است، هیچکدام از ماهیّتها در همدیگر نمیروند، ولی در مسئلۀ وجود ما میخواهیم بگوییم: بین این و آن فقط از نقطهنظر مفهومی اختلاف نیست بلکه در اینجا مسئلۀ دیگری درکار است. [منبابمثال] ماهیّت این [شیء] شیشه است و ماهیّت این پی وی سی است، بین شیشه و این ماهیّت اختلاف هست و اختلاف این دو اختلاف ماهیّت است.
