اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی

تحلیل نسبت ذات بحت با تعیّنات، از صرافت وجود تا عالم اسماء

0
اسفار

یکی از مباحث مهم و دقیق در فلسفه اسلامی و عرفان نظری، بررسی مقام ذات و مرتبۀ نهایی وجود است؛ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتم از سلسله دروس خارج اسفار، مباحثی همچون صرافت و بساطت وجود، مقام هوهویّت، عالم عماء و نور نخستین را با تمرکز بر رابطه ذات با تعیّنات و اسماء الهی مورد بحث قرار می‌دهند. همچنین اصطلاحاتی نظیر لابشرط مقسمی، وجود اطلاقی، انیّت مطلقه و نسبت علّت و معلول در مراتب وجود را تبیین می‌کنند. مخاطب گرامی با مطالعۀ این درس با مفاهیم بنیادینی چون وحدت در عین کثرت، تشکیک در وجود، و نسبت میان ذات بحت و مظاهر وجود آشنا می‌شود و درکی عمیق از مبانی هستی‌شناسی عرفانی و حکمی به دست خواهد آورد.

نسخه عربی

مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی

8
  • همان‌طور که از مرحوم شیخ محمود شبستری ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ سؤال می کند آن صوفی و عارف معروف که:

  • قدیم و محدَث از هم چون جدا شد *** یکی عالَم و آن دیگر خدا شد 1
  • قدیم و محدث جدای از همدیگر هستند. آن قدیم است و حدوث برنمی‌دارد و این حدوث است و قدیم برنمی‌دارد. و این حدود ماهویِ هر دو است. حالاکه این‌طور شد ما اسم یکی را عالَم می‌گذاریم و اسم دیگری را خدا می‌گذاریم.

  • بعد در جواب ایشان مرحوم شبستری می‌فرمایند:

  • قدیم و محدث از هم چون جدا نیست***که از هستی است، باقی دائماً نیست2
  • عجیب می‌فرمایند! واقعاً ایشان در اینجا بسیار عالی افاضه فرمودند: «که از هستی است باقی دائماً نیست»! «نیست» یعنی عالم اعتبار و ممکنات. این شعر اوّل مربوط به تفسیر اوّلی که از این مسئله شد.

  • اشکال بر مسلک اول عارفان

  • و اما اشکالاتی که بر این تفسیر اوّل وارد می‌شود، اشکالات بسیار زیادی است که ما فعلاً مجموع آن اشکالات را در یک بیان عرض می‌کنیم. گرچه اگر بخواهیم روی خصوص اینها حرف بزنیم اشکالات زیاد هست.

  • اوّلاً: به‌طور کلّی این برهان با قاعدۀ علیّت و معلولیّت در تنافی است.

  • ثانیاً: اینکه با وجود بالصرافه هم در تنافی است. یعنی همین‌که شما وجود را صرف می‌گیرید و صرفُ الوجود می‌گیرید دیگر نمی‌توانید این حرف‌ها را بزنید. همین‌که شما وجود را وجود اطلاقی می‌گیرید دیگر جای صحبت و امتیاز نیست، دیگر جای مرتبه در اینجا نیست. مرتبه هست اما نه مرتبه‌ای که وجود استقلالی داشته باشد. یا شما باید مقام حق را وجود بالصرافه بدانید، باید یک وجود بشرط لا بدانید که آن وجود بشرط لای از تشکّل و بشرط لای از تقیّد و تعیّن، همان ذات بحت و بسیط است که در آنجا ترکیب راه ندارد، در آنجا احتّیاج و امکان راه ندارد، در آنجا ذات، واجب به ذات است و قائم به ذات است نه متدلّی و قائم به غیر است، که امکان راه پیدا کند و ترکیب در آنجا راه پیدا کند و ماهیّت در آنجا بخواهد تسرّی پیدا کند، یا این‌طور باید بدانید. و یا اگر بشرط لا دانستید که بشرط لا، قسیمِ برای لا بشرط مقسمی است. بشرط لا، خودْ تعیّن و تقیّد برای یک ذات را دارد منتها تقیّد نفیی دارد. بشرط شیء تقیّد اثباتی دارد، مثلاً آب سبزرنگ، آب قرمزرنگ، آب آبی‌رنگ، تمام اینها بشرط شیء است و بشرط شیء قسمی است. یعنی بشرط شیء قسمی می‌شود. در اینجا قید، قید اثباتی و قید ثبوتی است.

    1. گلشن راز، بخش2 و 47؛ اصل شعر طبق گلشن راز این‌گونه است:
      قدیم و محدَث از هم چون جدا شد***که این عالم شد، آن دیگر خدا شد 
      (محقق)
    2. گلشن راز، بخش 48.