اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی

تحلیل نسبت ذات بحت با تعیّنات، از صرافت وجود تا عالم اسماء

0
اسفار

یکی از مباحث مهم و دقیق در فلسفه اسلامی و عرفان نظری، بررسی مقام ذات و مرتبۀ نهایی وجود است؛ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتم از سلسله دروس خارج اسفار، مباحثی همچون صرافت و بساطت وجود، مقام هوهویّت، عالم عماء و نور نخستین را با تمرکز بر رابطه ذات با تعیّنات و اسماء الهی مورد بحث قرار می‌دهند. همچنین اصطلاحاتی نظیر لابشرط مقسمی، وجود اطلاقی، انیّت مطلقه و نسبت علّت و معلول در مراتب وجود را تبیین می‌کنند. مخاطب گرامی با مطالعۀ این درس با مفاهیم بنیادینی چون وحدت در عین کثرت، تشکیک در وجود، و نسبت میان ذات بحت و مظاهر وجود آشنا می‌شود و درکی عمیق از مبانی هستی‌شناسی عرفانی و حکمی به دست خواهد آورد.

نسخه عربی

مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی

11
  • [در واقع] آن حقیقت خارجی است که هر دوی اینها را یک‌کاسه کرده است. یعنی من الآن بین این‌دو جدایی انداخته‌ام، اما آن وجود می‌گوید: نه‌خیر، بیخود جدایی انداختی! این لیوان را در این کاسه بگذار، این ظرف را هم روی این فرش بگذار، این فرش را هم در این خانه بگذار، این خانه را هم در قم بگذار، قم را هم در ایران بگذار، ایران را هم در دنیا بگذار، دنیا را هم در تمام کرات بگذار، ـ من به اینجا اکتفا نمی‌کنم ـ آن کرات را هم در مثال بگذار، مثال را هم در ملکوت بگذار، ملکوت را هم در جبروت بگذار، جبروت را هم در لاهوت بگذار، لاهوت را هم در خدا بگذار، تازه همۀ اینها من هستم؛ یعنی می‌گوید: من حقیقتی هستم که همۀ عوالم وجود در من نهفته است، شما چه چیزی را دارید از همدیگر جدا می‌کنید؟! شما با جدا کردن این لیوان از این کاسه، ماهیّت را از همدیگر جدا کردید، وجودش را که دیگر از هم جدا نکرده‌اید!

  • وجود یک حقیقت واحدی است که مصادیق متفاوتی دارد، دقیقاً مثل یک حقیقت واحدی که الآن در من هست. بدن آدمی به چه می‌گویند؟ فقط به سر که بدن آدمی نمی‌گویند، بدن انسان که فقط سر نیست، بدن انسان پا است، دست است، قفسۀ سینه است، معده است، شکم است، گردن است و سر است. اینها مجموعاً بدن انسان است. حالا این بدن انسان، این حقیقت خارجی است نه این مفهوم. بدن انسان یک حقیقت خارجیّه است دیگر، و این حقیقت خارجیّه ذا اجزاءٍ است؛ یک جزئش یدٌ، یک جزئش رجلٌ، یک جزئش صدرٌ، یک جزئش رقبةٌ، یک جزئش رأسٌ. اجزاء متفاوتی دارد اما نه‌اینکه خصوصیّت بدنیّت در یکی هست و در دیگری نیست، بدنیّت در همۀ اینها هست. اگر دست یکی قطع شود می‌گویند: دست از بدن قطع شد، اگر سر قطع شود می‌گویند: سر از بدن قطع شد.