
مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی
تحلیل نسبت ذات بحت با تعیّنات، از صرافت وجود تا عالم اسماء
یکی از مباحث مهم و دقیق در فلسفه اسلامی و عرفان نظری، بررسی مقام ذات و مرتبۀ نهایی وجود است؛ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتم از سلسله دروس خارج اسفار، مباحثی همچون صرافت و بساطت وجود، مقام هوهویّت، عالم عماء و نور نخستین را با تمرکز بر رابطه ذات با تعیّنات و اسماء الهی مورد بحث قرار میدهند. همچنین اصطلاحاتی نظیر لابشرط مقسمی، وجود اطلاقی، انیّت مطلقه و نسبت علّت و معلول در مراتب وجود را تبیین میکنند. مخاطب گرامی با مطالعۀ این درس با مفاهیم بنیادینی چون وحدت در عین کثرت، تشکیک در وجود، و نسبت میان ذات بحت و مظاهر وجود آشنا میشود و درکی عمیق از مبانی هستیشناسی عرفانی و حکمی به دست خواهد آورد.
مراتب وجود و مقام ذات در عرفان و حکمت اسلامی
17تلمیذ: در توحید علمی و عینی هست که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ پانزده یا شانزده ساله بودند که وجود خدا را با برهان صدّیقین بیان کردند که به شخص میگویند: «آیا شما هستید یا نه؟» شخص میگوید: «بله» میفرمایند: «معنی برهان صدّیقین همین است.»1
استاد: بله، در یک جا دیدم.
اللَهمّ صلّ علیٰ محمد و آل محمد
- توحید علمی و عینی، ص 240، تعلیقه 1:
بهترين برهان بر وجوب وجود، برهان صديقين است كه مفادش، مفاد بِك عَرفتك و أنت دللتنى عليك و دعوتنى إليك، و لو لا أنت لم أدر ما أنت است. و مفاد شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ و مفاد أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ است. مرحوم حكيم عاليقدر؛ صدر المتألّهين شيرازى قدّس الله نفسه الشريف در «أسفار» از طبع حروفى از ج 6 ص 12 تا ص 26 بحت كافى فرموده است؛ و اين برهان را اسَدّ البراهين و أشرف البراهين شمرده است. و اين حقير به خاطر دارم در وقتى كه در مدارس جديد درس مىخواندم، و شايد سنّ من در أوان بلوغ بود، يك روز در ضمن بحث با بعضى از منكرين خداوند، بدون مقدّمه و بدون سابقه ذهنى، از اين برهان، بدين گونه او را محكوم كردم، به اين جمله كه: آيا تو وجود خودت را قبول دارى؟! گفت: آرى! گفتم: مطلب ديگر تماما ست. چون بعداً در كتب فلسفه و حكمت به برهان صديقين برخورد كردم، ديدم همان برهان است غاية الامر در اين كتب به طور تفصيل و عالى بيان شده است؛ و من به طور ساده آورده بودم. و إجمال اين برهان بدين تقريب است كه:
الْموجود يعنى شىء و چيزى كه وجود دارد، در مقابل معدوم كه وجود ندارد. پس معناى انسان موجود، چيزى است و ماهيّتى است كه به لباس وجود مخلّع است پس انسان ممكن است موجود باشد، و ممكن است معدوم باشد. اگر از معنى و ماهيّت انسان رفع يد نمائيم، و آن معنى و واقعيّت وجود را بدون هيچ نسبتى در نظر آوريم، آن وجود محال است كه عدم بر آن طارى گردد. زيرا عدم نقيض وجود است و محال است كه چيزى به نقيض خود متّصف شود؛ و گرنه اجتماع نقيضين لازم مىشود. و چون وجود ممتنع العدم است، قديم است و واجب است. بنابراين حقيقت وجود، قديم و واجب است.
و از اينجا به دست مىآيد كه: چون وجود براى اشياء حتمى نيست، بنابراين أشياء داراى وجود حقيقى نيستند. بلكه وجودشان عاريهاى و مجازى است. اين است برهان صديقين و مفاد قول أمير المؤمنين عليه السّلام كه عرض مىكند در مقام مناجات: يا من دلئ على ذاته بذاته. و إطلاق لفظ وجود بر ذات اقدس حقّ به طور اسم جايز نيست چون أسماء توقيفى هستند؛ و ليكن بطور صفت و نسبت همچون كلمه شىء إشكال ندارد؛ و كم له من نظير. و برهان صديقين اثبات وجوب و قدمت حق را از كلمه وجود مىكند كه در اين تذييل از آن بحث به ميان آمده است.
- توحید علمی و عینی، ص 240، تعلیقه 1:
