جلسه ۹۸
4وتخصیص إطلاق الماهیة على الکلیه لاینفع، این كه ما بیآئیم ماهیت را بگوئیم ماهیت به یك امر كلى، گفته مىشود این فایده ندارد باید یك كسى بیاید جواب این اشكال را بدهد بگوید كه نه، اصلا ماهیت را به یك امر كلى مىگویند وقتى مىگوئیم ماهیت انسان یعنى كلى، ماهیت بقر یعنى كلى، همین كه مىگوئیم واجب الوجود ماهیت دارد، یعنى ذا افرادٍ عدیده دارد، چون واجب الوجود ماهیتش چیست؟ ماهیتش مىشود: كلى إذا المقصود أن الوجود غیر زائد ولى این طورى ما جواب مىدهیم معترض مىگوید، مىگوید بحث ما، بحث لفظى كه نیست، بحث بحث حقیقتش است، ما در این جا مجازاً اطلاق به ماهیت كردیم بل ماهیه واجب الوجود منظور ذاتش است ذات هم اطلاق ماهیت شما نكنید، ما بحثى نداریم.
ما مىخواهیم بگوئیم كه واجب الوجود دو چیز دارد: یكى وجودش است و یكى ذاتش است، اسم ماهیت را هم بر مىداریم كه شما بترسید یك وقت نترسید، ذات هم چیست كه واحد است، پس بنابراین كلى نیست إلى غیر النهایه افراد ندارد، این را چه جواب مىدهید؟ وتخصیص إطلاق الماهیه على الکلیه لاینفع این را كه ماهیت مختص به كلیت است و بر كلیت اطلاق مى شود فایده ندارد براى ما، إذ المقصود أن الوجود غیر زائد منظور ما دعواى لفظى نیست منظور ما اینست كه وجود زائد غیر زائد، كه زائد نیست بر ماهیت، بل هو نفس حقیقة الواجب، بلكه این نفس حقیقت واجب و ذات است این اشكالى كردند، مندفع بأن کلامه مبنى، كلام ایشان بر این بناست: على أن تشخص الشیء فى الحقیقه نحو وجوده تشخص شیء در حقیقت، نحوه وجود اوست، کما هو رأى أهل الحق المصرح به فى کلام ابى نصر الفارابى، كه انشاء الله فردا مىآئیم و مىگوئیم كه اگر قرار باشد كه بر این كه ماهیت واجب، عین وجودش نباشد.
پس بنابراین ماهیت باید علت فاعلى در وجود داشته باشد، به عكس اینكه وجود، علت فاعلى در ماهیت است و تشخص شیء ما به وجوده است یعنى وجود مىآید و این ماهیت را متشخص مىكند، این مسأله این در نظرتان باشد نسبت به این قضیه فردا مىآئیم روى این قضیه بحث مىكنیم، این كه ماهیت قابل است.

