جلسه ۹۸
5كلام فخررازى
و فخر رازى آمده نسبت به این مسأله آمده جواب داده كه خیال مىكنم گفته باشیم اینها را در، مباحث چیز كه ماهیت همیشه قابل براى وجود است مثل ماهیت انسان این در صورتى است كه وجود از ناحیه علت افاضه بشود به ماهیت از این، اما از نقطه نظر وجود بارى كه علت دیگرى در كار نیست و نفس وجود، این قیوم به ذات خودش هست و هیچ علتى وجود را افاضه نمىكند براى این ماهیت در این صورت، وجود ماهیت باید علت بشود براى چه؟ براى وجود بارى، چرا؟ چون وجود بارى را در این صورت ما محدود گرفتیم با یك برهان فلسفى در این جا به این مسأله مىرسیم و آن اینكه هر چیزى كه وجودى و تشخصى زائد بر ذات خودش نداشته باشد آن باید حتما وجود باشد، نمىتواند ماهیت باشد آنوقت در وجود بارى ما مىبینیم كه تشخصات و تحددات اگر این زائد بر ذات باشد مثلًا یعنى وجود بارى یك وجودى است كه داراى ماهیت است، ماهیت یعنى چه؟ یعنى حدود وجودى، پس بنابراین، این تشخص ذات و این وجود بارى این تشخص عبارت است از امرى كه خارج از وجود است چون وجود كه بسیط است، وجود كه تركب ندارد، وجود كه حد ندارد.
پس اگر این وجود بارى داراى ماهیت باشد ماهیت داراى حد است ماهیت داراى تشخص باصطلاح به اینكه تشخص به این معنایى كه نحوه تعین خارجى است به معناى ما به الامتیاز این را ما تشخص در این جا مىگیریم یعنى اگر ما به التعین خارجى است كه این بحثى در این نیست.
عقیده عرفا در باب تشخص وجود
این عقیده عرفا و شامخین از عرفاست كه اینها قائل هستند به اینكه در عالم كون و در عالم واقع یك تشخص واحد بیشتر نیست و آن تشخص عبارت است چیست؟ از ذات واجب الوجود است. این را همه به این مسأله یعنى آنها به این مسأله معتقد هستند، نه، تشخصى كه موجب ما به الامتیاز از غیر بشود این تشخص با صرافت وجود چه مى شود؟ منافات پیدا مىكند. وقتى كه با صرافت وجود منافات پیدا كرد، پس از آن طرف هم مىدانیم كه وجود دیگر، این هم برهان هم باید اضافه كنیم این مقدمه را، وجود دیگرى علت براى افاضه وجود به واجب الوجود نیست، یعنى واجب الوجود هست و خودش از آن طرف وجود واجب الوجود مىشود متعین، پس بنابراین وجود ماهیت مىشود علت فاعلى در چه چیز؟ در وجود خودش؟ كه خوب این باصطلاح در این جا باطل هست كه نگفتند این را مرحوم آخوند در اینجا ذكر نكردند.

