جلسه ۹۸
6این علاوه بر کما هو رأى أهل الحق المصرح به فى کلام ابى نصر الفارابى و فکل ما یفصله الذهن إلى معروض و عارض هو الوجود هر چیزى را كه تحلیل مىكند ذهن و تفصیل و تقسیم مىكند و تفسیر مىدهد به معروضى كه وجود است كه ماهیت است و عارضى كه وجود است، کان فى مرتبه ذاته در مرتبه ذات خودش، یعنى آن ماهیت مع قطع النظر عن وجوده کلیا لامحالة.
در مرتبه ذات خودش امكان تصور مصادیق غیر عدیده مىرود كه این ماهیت بتواند حتى تشخص خارجى، شما حتى ماهیت زید را تصور بكنید، نه ماهیت انسان كلى را، مىتوانیم براى این ماهیت زید اگر چنان چه علت فاعلى افاضه كند، به تعداد مصادیق غیر نهایت به مصادیق این چه باشد؟ به تعداد غیر النهایه این مصداق داشته باشد، چه اشكال دارد؟ مگر فرض كنید كه نمىآید، نداریم كه مىآیند و بعضى ها هستند دو بدن از خودشان به وجود مىآورند، یعنى در این جا خلق ابدان متعدده با توجه به وحدانیت روح در این جا مىكنند در این جا چیست ماهیت واحد است خوب واحد است دیگر.1
پس بنابراین کان فى مرتبه ذاته این ماهیت در مرتبه ذاتش مع قطع النظر عن وجوده، با قطع نظر از وجودش، طبعا كلى خواهد بود لا محالًا وکل ماله ماهیته کلیه، هر چیزى كه ماهیت كلى داشته باشد، نفس تصور این ماهیت كلى لایأبى عن ان یکون له جزئیات غیر ما وقع، ابا نمىكند از اینكه این یك جزئیات، یك افرادى داشته باشد، غیر از آن افرادى كه در خارج هستند، ممكن است افراد دیگرى هم داشته باشند، بعدا بیایند، این إبا ندارد، إلا لمانع خارج عن نفس ماهیت، مگر به خاطرى اینكه یك علت مانعى بیاید، او را از تحقق خارجى منع كند، نگذارد این ماهیت در خارج تحقق پیدا كند، اما خود ماهیت هم چنین اقتضائى ندارد، فحاصل برهانه، حاصل برهان أنه لما کان، الوجوب و الإمکان و الامتناع، از آن جائى كه وجوب و امكان و امتناع من لوازم الماهیات و الذوات، از لوازم ماهیات و ذوات است
- سؤال: کلى با تجرد به دست مىآيد تا يک تجردى اگر درش نباشد، کلى نمىشود جزيى که تصور مىکنيم يعنى منهاى تجرد يعنى مثلا اين ضبط، اين ضبط را اين يک جزيى است، اگر من بخواهم اين ضبط را کلىاش کنم بايد يک تجرد به او بدهم.
جواب: تجرد يعنى تفصيل؟ ببينيد همان تفصير تجرد به معناى تعريه اين ماهيت است از وجود، بله از اين وجود، اما اگر فرض کنيم که آمديد و فرموديد که اين ضبط با اين خصوصيات که چراغش اين جا باشد، دگمهاش آن جا باشد، سيم رابط آن جايش بخورد
سؤال: آن تجرد کلى است
جواب: نه نه همين، يعنى ما وجود را در اين جا آمديم تعريه کرديم، بعد هى آمديم به او امتياز اضافه کرديم، امتياز او را مشخص نمىکند، آن چه که بناى حکما هست و دليل باصطلاح برهان در اين جا اين است که ما به التشخص فى الخارج هو الوجود، فقط و فقط آن گردن کلفتى که حرف اول را مىزند و مىگويد من اگر بيايم تشخص پيدا مىشود اگر من نيايم تشخص نيست، وجود است، شما اگر صد هزار امتياز براى اين ضبط وسائل بدهيد باز شما مىتوانيد صد هزار ضبط يک جور از کارخانه بدهيد بيرون، مگر اين از کارخانه در نيامده بيرون؟
سؤال: پس مساله اين مکان را چکار مىکنيم؟
جواب: مکان مىرود جزء وجود، مکان به ماهيت کار ندارد مکان از لوازم وجود خارجى است نه، خود ماهيت اين ضبط با اين خصوصيت، با اين کيفيات اين صد هزار تا کارخانه فرض کنيد، تا يکماه ديگر مىدهد بيرون، عين هم، آقا ماهيت اين چيست؟ ماهيت اين داراى اين است که فرض کنيد که اين چند تا هد دارد، چند تا فيش دارد، چند تا نمىدانم من باب مثال اين به سرعتش به چند نوع مىتواند سرعت پيدا بکند صدا را مىتواند چکار بکند، تمام اينها خصوصيت ماهيتى است که هيچ کدام از اين خصوصيات موجب تشخص خارجى او نخواهد شد الا بالوجود ...
- سؤال: کلى با تجرد به دست مىآيد تا يک تجردى اگر درش نباشد، کلى نمىشود جزيى که تصور مىکنيم يعنى منهاى تجرد يعنى مثلا اين ضبط، اين ضبط را اين يک جزيى است، اگر من بخواهم اين ضبط را کلىاش کنم بايد يک تجرد به او بدهم.

