جلسه ۱۱۲
11تطبیق متن
والجواب و اما عن الاول ....... جواب از اشكال اول كه واجب الوجود نفس الكون در اعیان باشد. یعنى واجب الوجود، وجود مطلق باشد. و چون وجود مطلق عبارت است از اشیاء خارج مثل جوهر و عرض. پس واجب الوجود بشود جوهر و عرض و وقتى كه جوهر و عرض شد تعدد واجب الوجود لازم مىآید.
فبان الواجب نفس الوجود الخاص المخالف لسایر الوجودات واجب الوجود عبارت است از یك وجود خاصى كه آن وجود خاص مخالف با سایر وجودات است. لانه متقدم. چون واجب الوجود متقدم است و سایر وجودات. متاخرند بر آنها. غنى بالذات عنها غنى است و بقیه محتاج هستند. موثر است و بقیه متاثرند ولا نزاع فى زیاده الکون المطلق الذى هو امر عقلى کالشیئته و نظائرها علیه کما مّر اشكالى نیست در این كه شما مىتوانید كون مطلق، وجود به معناى عام را بر واجب الوجود اطلاق كنید. این یك امر عقلى است. از مفاهیم عقلیه است. شما مىتوانید اطلاق بكنید بر واجب الوجود مثل شیئیت و نظائر شیئیت. هر شیء، هر چیزى كه به معناى عام وسعى باشد و بر تحقق خارجى اشیاء دلالت بكند همان را شما بر واجب الوجود هم مىتوانید حمل بكنید. محمول قرار بدهید براى واجب الوجود اشكالى نیست.
لکن موجودیه الواجب بمعنى ما به الوجود* لیست امراً وراء نفس ذاته. موجودیت واجب به معناى ما به الوجود، به معناى اینكه به واسطه او، وجود است، یعنى آن تعین خاص و تشخص خاص، و آن وجود خاص، این منظور است. موجودیت واجب یعنى آن تعین خاص. این چیزى غیر از وراء نفس ذاته نیست كه یك ذاتى داشته باشد مثل ما، زید یك ذاتى دارد كه ثبت له الوجود الخاص. ذات آن مىشود ماهیت آن. آن وجود خاص هم مىشود تعین این ماهیت. نه، واجب الوجود اینطور نیست. موجودیت واجب الوجود ذات آن در اینجا یكى است. نه اینكه ذات سببه و له التعین الخاص. ذات ثبت له این مقدار از وجود. این مقدار از وجود را مىگوییم ما به الوجود. موجودیت را نه، این ما به المقدار الوجود با این ذات، با این ماهیت یكى است. اینجا باهم در اینها چوحدت دارند. اما درمورد بقیه نه،

