جلسه ۱۱۲
12در مورد بقیه ممكنات هر ماهیتى آن مقدار از وجود خاص مىآید مىچسبد به او، وقتى كه چسبید، تازه در خارج تحقق پیدا مىكند. چون این مقدار، بدون ماهیت كه نمىشود. ماهیت هم بدون موجود كه نمىشود. پس هر كدام از این دو تا براى خودشان جدا هستند. یكى مىخواهد بیاید این دو تا را باهم آشتى بدهد.، البته این را كه ما مىگوییم تسامح مىكنیم، ما مىخواهیم تقریب معنا بشود. تقریب ذهن شود.
این ماهیت، كه ماهیت و عدم الاباى از وجود و عدم است، این ماهیت را خدا مىآید یك مشت از این موجود را مىچسباند به این ماهیت، این ماهیت مىشود زید. آن یك مشت مىشود وجود خاص، تشخص خاص. اما قبل از اینكه به این ماهیت بچسبد، هنوز تشخص خاص، نیست. هنوز وجود خاص نیست. بعد از چسبیدن، منظور از چسبیدن یعنى همان تشكل آن. یعنى همان كیفیت آن. منتها ما آمدیم اینها را دو تا كردیم، باهم و اینها. اما در واجب الوجود اینطور نیست.
* کما صرح به الشیخ در كتاب مباحثات فرمودند:* من ان الماهیه الحق موجوده ماهیت حق یعنى ذات حق موجود است.* لا بوجود یلحقه نه به وجودى كه عارض به آن بشود. بعد به آن عارض بشود أى من خارج.* و لیس کل کالاانسانیه التى هى موجوده مثل انسانیتى نیست كه انسانیت موجود باشد.* بان لها وجوداً خارجاً عنها یك وجودى خارج از انسانیت داشته باشیم، آن وجود خارج از انسانیت بیاید عارض بر انسانیت بشود زید و عمرو و خالد درست بشود.* بل هى نفس الوجود بلا وجود ملبوس بلكه آن وجود حق متعال وجود نفس وجود است بدون یك وجودى كه عارض در اینجا شده باشد. ملبوس یعنى زائد. زائد بر او در اینجا شده باشد.* و هو نفس الواجبیه و این عبارت است از خود واجبیت.1
- سؤال: در اينجا نفى اشتقاق نمىکند.
جواب: بله، نفى اشتقاق را نمىکند. البته در بحث بعد اين اشتقاق را توضيح مىدهد.
سؤال: خود ملا صدرا توضيح مىدهد؟
جواب: نخير، خود بوعلى توضيح مىدهد که منظور از اين اشتقاق همان فقط لحاظ معناى ذاتى است، نه تعدد بين ذات و اينها.
سؤال: عدميت و اشتقيت را با قائل شدن به وحدت وجود جمع کردنش گاهى مشکل است چون در بحث گذشته هم که فرموديد بوديد
. جواب: دو مسلک است. بر يک مسلک اشکال وارد مىشود. و بر يک مسلک خود تشکيک خودش مويد و مقوى صرافت و وجود است. حالا اين دو تا را شما لحاظ کرديد حالا با توجه به اين، اشکال کرديد؟
سؤال: نخير. قول عرفا هم که مىگويند تشکيک در مظاهر باز مشکل پيدا مىشود چون آنها در مظاهر هم قابل تشکيکند، حکما تشکيک در مراتب، حالا ما که روش حکما قبول نداريم.
جواب: قابل نيستند.
سؤال: چون وجود بالصرافه منافات با اشديت و الويت حالا ديگر مرحله من توى ذهنم نيست.
جواب: بله در هر صورت من منافاتى نمىبينم بين اين قول به تشکيک و بين همان بحث صرافت و.
سؤال: وقتى که ما يک مفهوم عامى را حمل مىکنيم بر خاص و بر عام ما مىخواهيم ببينيم عام.
جواب: برعام، بر خاص نه.
سؤال: مثلًا: بر علت و معلول.
جواب: بله.
سؤال: فرض بکنيد که علت و معلول وقتى حمل مىکنيم مىگوئيم معلول اطلاق وجود بر آن اقدم است يا اشد است بعد مىگوئيم که خوب وجود حق تعالى که علت العلل است
جواب: وجود نه. موجوديت بر او اقدم است.
سؤال: همان موجود.
جواب: اين وجود، معنا ندارد.
سؤال: همان ما مىخواهيم مقام عليت را بدانيم که مىخواهيم موجوديت را بر آن حمل بکنيم. اگر ما برايش وجود بالصرافه قائل باشيم معلول هم از آن جدا نيست.
جواب: خوب، جدا نيست.
سؤال: وقتى که جدا نبود، تشکيک هم خود به خود منتفى است.
جواب: آن به لحاظ مظاهر است خود شما هم داريد مىگوييد ديگر. سؤال: آقا در مظاهر هم همان حقيقت هست اصلًا آن جدايى بين اينها نيست. جواب: خوب آن حقيقت، خوب همين که شما مىگوييد مظاهر، بخواهيد، نخواهيد آمديد يک تنزلى در اينجا قائل شديد.
سؤال: پس اعتبارى است.
جواب: حالا هر چه نه اعتبار نيست، شما به اين اعتبار اثر مىدهيد.
سؤال: همين ترتيب اثر هم دوباره از مظاهر خودش.
جواب: خوب هر چه مىخواهد باشد. بالاخره يک امر واقعى است.
سؤال: حقيقت نيست.
جواب: به عبارت ديگر کثرت، کثرت حقيقى است. ما قائل به کثرت حقيقى هستيم، نه کثرت اعتبارى.
سؤال: بله اين را فرموديد. جواب: کثرت، کثرت حقيقى است. و اين کثرت حقيقى منافاتى با وحدت حقيقى ندارد. بلکه عين وحدت حقيقى است. آنوقت اين جمع آن همين است. که وحدت در عين حفظ وحدت خودش. در عين او متکثر است. اين ديگر، اگر شما کثرت را اعتبارى .....
سؤال کثرت بماهو کثرت اعتبارى نيست.
جواب: بله؟
سؤال: بما هو اثر.
جواب: بله، همان اثر است ديگر. يعنى چون اثر در اينجا.
سؤال: اثر مال ذات است.
جواب: اثر مال ذات است. يعنى همين اثر يک امر حقيقى است.
سؤال: اين قطعه کردن آن يک امر اعتبارى است.
جواب: جدا کردن آن. جدا کردن. ولى بالاخره اثر يک امر حقيقى است. خوب وقتى که اثر يک امر حقيقى شد. چون اثرات زياد مىشود، خود کثرات هم ديگر در اينجا متولد مىشوند. يعنى تولد کثرات از تولد آثار است. شما آثار را بالاخره جداى از آن نمىتوانيد فرض کنيد. اشکال شما اين است که از يک طرف نمىخواهيد جدا کنيد اثر را، از او از يک طرف، با اين حقيقت مظهريت اثر مواجه هستيد. بالاخره اين درخارج هست. آنوقت چون اين دو مسئله در اينجا در کنار هم قرار گرفته، شما آن جنبه تحفظ اثريت را، مىخواهيد ناديده بگيريد. و آن جنبه عليت موثر را بياييد سريان بدهيد بر جنبه اثريت. آنوقت ديگر در اينجا مىگوييد اين مىشود اعتبارى. يعنى شما چون تمام الحقيقه الوجوديه را در موثر مىدانيد و مىخواهيد آن صرافت و بساطت را درآن علت حفظ کنيد نمىخواهيد ديگر جايى براى متاثر و براى معلول بگذاريد تا حکم به کثرت بکنيد، و حکم به معلول بکنيد. و حکم به حقيقت مستقله خارجيه بکنيد. ولى وقتى که شما آمديد علت را به آن علّت گفتيد. عنوان علت را، بر يک ذاتى، يک ذاتى را متعنون به عنوان علت کرديد، خواهى نخواهى تنزل در ظهور را در او لحاظ کرديد. بخواهيد يا نخواهيد. خوب اين اشکالى پيش نمىآيد. يعنى وقتى که شما مىگوييد اين علت است. يعنى تنزل کرده است. والا سر جاى خود نشسته بود ديگر. وقتى که سر جاى خود نشسته ديگر علتى هم نيست. وقتى تا خدا خلق نکند که به آن خالق نمىگويند. خالق وقتى به آن مىگويند که خلقى در خارج داشته باشد. رازق، وقتى به او مىگويند که يک مرزوقى در خارج داشته باشد.
سؤال: بساطت هم با همين خلق داريم بحث مىکنيم.
جواب: منافات ندارد. صرافت منافات ندارد.
سؤال: خلق نکند صرافت اصلًا پيش نمىآيد چون خلقى نيست که بيايد بحث صرافت بکند.
جواب: نه، از نظر صرافت که ديگر فرق نمىکند. بحث صرافت در جاى خودش هست. يعنى اگر خدا خلق نمىکرد، باز در مقام صرافت خودش بود. سؤال: اين که اشکالى ندارد. جواب: اين بحث صرافت وجود را مطرح مىکنيم. مىگوييم صرافت وجود، با تکثر خارجى منافات ندارد. يعنى نه اينکه گير بيفتيم خوب واقعيت آن همين است. واقعيت يعنى اينکه معلول جداى از علت نيست. اگر جدا باشد نه آن علت است. و نه ديگر اين معلول است. چون معلول بايد با علت باشد. يعنى بايد هويت معلول را در هويت علت شما جستجو کنيد. اگر بتوانيد اينها را جدا کنيد از هم ديگر، آن علت براى اين نيست. اين هم معلول آن نخواهد بود.
سؤال: مشکل بنده در همين جاست که نتوانستم جمع بين وحدت و کثرت بکنم که ما مىبينيم در عين حال که جدا مىکنيم.
جواب: شما که سهل است.
سؤال: يعنى مىخواهند بگويند که وحدت کثرت
جواب: بو على و ملا صدرا هم نتوانست جمع کند. به شما من مىخواهم بگويم که آنها که اين کتابها را نوشتند .....
سؤال: مىخواهند بگويند که وحدت کثرت در آن تضاد هست. وحدت کثرت عين کثرت عين وحدت نيست.
جواب: بله، خوب تضادى نيست ديگر.
سؤال: چون بالاخره باز صرافت را به هر دو حمل مىکنيم. يعنى منظور معلول و علت را يک کاسه مىکنيم مىگوئيم صرافت بر هر دو.
جواب: پس شما خودتان داريد مىگوييد، هر دو تا. خودتان الان داريد مىگوييد هر دو تا.
سؤال: اين دو تا به خاطر حالا.
سؤال: مىخواهند بگويند اعتبارى است.
سؤال: نه اتفاقا.
جواب: نمىتوانيد ديگر بگوييد اعتبارى است.
سؤال: ديگر اعتبارى نمىگوييم.
جواب: همين اينکه شما نمىتوانيد بگوييد يعنى حقيقتش را شما لمس کرده ايد. تمام شد.
سؤال: خوب، در عين حال مى خواهيم تأمل به صرافت هم بشويم، قائل به تعدّد هم
جواب: نمىشود نشويم، بايد باهم بشويم. چون در علت قائل به صرافت هستيم، علّت هم جداى از معلول نيست، پس معلول هم داخل در علّت است، ديگر آن هم بالصرافه همان است. اصلًا مظهر يعنى همين.
- سؤال: در اينجا نفى اشتقاق نمىکند.

