جلسه ۱۱۲
1تغییر اول این بود كه واجب، چون واجب الوجود اطلاق مىشود. وجود، در مفهوم واجب اخذ شده است. و این واجب الوجود یا نفس الكون و التحقق فى الخارج است یا اینكه نفس الكون و التحقق فى الخارج نیست. چون كون به معناى همان تعین شخصى درخارج است. و این تعّین معناى كلى و معناى سعى دارد.
با این تقریرى كه من عرض مىكنم، چون یك متنى و یك نكته اى در اینجا هست. و مىخواهم آن را برسانم. براى رسیدن به اشكالى كه ممكن است شما در بعضى از جاها ببینید كه در عبارت مرحوم آخوند تغییر و تبدیل پیدا شده است.
این كون و تحقق عبارت است از تعینى كه آن تعین جنبه سعى و كلى دارد. مانند كلى طبیعى كه افراد خارجى مصادیق او هستند. مانند حیوان، مانند انسان كه افراد خارجى زید و أمر و این ها مصادیق انسانیت و حیوانیت است. این واجب الوجود فرض بر این است كه، این واجب و این موجود، خود او نفس الوجود است. و وجودى غیر از او نیست. با توجه به اینكه اگر مسئله از اول بر این مبنا بود كه ما واجب الوجود را یك وجود جدایى بگیریم، و آن وجود جدا، ارتباطى با سایر وجودات نداشته باشد مگر در مصداقیت براى یك مفهوم عام، دیگر تعدد ذات واجب لازم نمىآمد.
پس اینكه در این اشكال، مستشكل مىگوید: اگر واجب الوجود، نفس الكون در خارج باشد. تعدد واجب لازم مىآید، یعنى واجب در مقام جوهر، جوهر باشد. واجب در مقام عرض، عرض باشد. واجب در مقام ماده، ماده باشد. واجب در مقام صورت، صورت باشد، واجب در مقام مجرّد مجرّد باشد، و واجب در مقام طبع، طبع باشد. یعنى عینیت واجب الوجود، با یك، یك از افراد تحقق و تعین خارجى. خوب، الان این واجب، نفس الكون است. كون به معناى كلى طبیعى، كلى طبیعى كه مصادیق خارجى او، عبارتند از جواهر و اعراض. آنوقت این مفهوم، كه لحاظ مصادیق خارجى او، عارض بر واجب الوجود مىشود. و متحد به واجب الوجود است، این اشكال را پیش مىآورد كه واجب الوجود كه همه وجود در زیر سلطه و چنبره اوست، این واجب الوجود تك، تك تعینات خارجى را مستقل از دیگرى و به لحاظ حیازت طبیعت كونیه و تحققیه در خارجیه، در بر دارد. چون واجب الوجود، كون در خارج است، پس واجب الوجود مجرّد است، پس واجب الوجود جوهر است. پس واجب الوجود، عرض است.

