جلسه ۱۱۵
5یعنى ارتباط یك قالب به به وجود حى قیوم است كه حقیقت یك شیئ را بوجود مىآورد، اگر این ارتباط نبود، عدم مطلق بر این ماهیت حاكم بود و مصداق حكم به موجودیت بر اشیا و مطابَق قول در این اشیا. (هو نحو هویاتها ان العینیة مصداق و مطابَق قول در این اشیا همان نحوه حقیقت خارجیه عینیه آن هاست. یعنى وقتى مىگوییم هذا موجود مطابق آن همان است كه در خارج مرتبط با مبدا اول است. این ارتباط با علت العلل عبارت است از معنا و مصداق موجودٌ
بعبارت دیگر، آن عنایت حق و وجود نازله حق و آن نحوه ارتباط است كه موجب شده كه این قضیه صادق باشد. بعنوان مثال فرض كنید شخصى بر روى صندلى چند پله نشسته و یك كشى را از آن بالا، دستش گرفته. این كش به پایین متصل است. ما الان در خارج یك كشى را مىبینیم كه وجود دارد، نگاه نمىكنیم كه آن شخص را در بالا ببینیم، آن چه كه چشم و وجهه ما متوجه به او هست، همین كشى است كه در این جا است. مىگوییم الان در این اطاق كش موجود است. و این صدقش تا وقتى است كه آن شخص این كش را در دست دارد. وقتى كه این كش را از آن بالا رها كرد. دیگر ما در مقابل خودمان چیزى را نمىبینیم، چون یك طرف كش به این پایین وصل است، و یك طرفش را او دردست گرفته و چون او این كش را كشیده، ما در فضاى اتاق كش مىبینیم. اگر آن شخص این كش را رها كند، این كش به زمین مىافتد و دیگر در فضا كش وجود ندارد. این ربط حق است كه موجب شده ما در عالم وجود، تعینات را در خارج ملموس و محسوس ببینیم و احساس كنیم.1
وسنقیم البرهان على ان الهویات الوجودیه) بعدا این را خواهیم گفت كه تمام آن تشخصات خارجى (من مراتب تجلیات ذاته) این ها نه این كه وجود مستقل دارند. خود او هستند. از مراتب تجلیات و تنزلات ذات او هستند و لمعات صفات جلال و جمال او هستند. (فاذن ادراک کل شیئ) اگر شما بخواهید یك چیزى را ادراك بكنید، هر چیزى را (لیس الا ملاحظة ذلک الشئ) این نیست مگر ملاحظه كردن این شیئ بر آن وجهى كه مرتبط به واجب باشد، (من ذلک الوجه الذى هو وجوده و موجودیته) از این ناحیه اى كه وجود و موجودیت او به این وجه بر مىگردد.
- سؤال: در افاضات اشراقيه سه جنبه نيست دو جنبه است.
جواب: فقط يک جنبه است. فقط ربط است.
سؤال: با اين مثال سه جنبه لحاظ شد. يکى آن ذات. يکى آن ذات پايين، اين يکى
جواب: ما فقط از باب تشبيه وجود اين کش را در فضا ترسيم کرديم. نه خود اصل وجود کش را. اصل وجود کش به شخص ربطى ندارد. آن هم به اين کش مربوط نيست. ولى وجود کش در فضا مربوط به اين است تا وقتى که او اين کش را گرفته. اگر رها کند کش هست، ولى در فضا ديگر نيست، اين منظور است.
ما اين مثال را براى اين زديم که بدانيم آن مربوط به وجود اين کش در فضا بود. الان به اصل وجود اشيا بر مىگردانيم. مىگوييم اصل حقيقت اشيا که ما اين ها را در خارج مىبينيم، اين اصل حقيقت، (ليس الا ارتباط المبدا اعلا به هذه الماهيه) ماهيت هم که بدون وجود معنا ندارد. پس نفس تنزل آن مبدا در عالم وجود، نفس اين تنزل مصحح اين قضيه زيد موجود است. به نحوى که اگر آن ربط نبود اين زيد موجود قضيه کاذبه مىشد.
پس بنابراين (ليس تعينا فى الخارج و لا حقيقه فى الخارج الارتباط المحض، الا ربط المحض الاعنايه المحض) غير از آن هيچ چيز در خارج وجود ندارد. (متعلقه مرتبط بالوجود الهى) اين هويات و مرتبط و متعلّق است به وجود حق.
- سؤال: در افاضات اشراقيه سه جنبه نيست دو جنبه است.

