جلسه ۱۱۵
7(و هذا لا یمکن) این ممكن نیست الا بادراک ذات الحق تعالى وقتى شما مىتوانید به اشیا نگاه كنید به حقیقته كه بتوانى به ذات حق نگاه كنى. (لان صریح ذاته بذاته منتهى سلسله الممکنات) چون صریح ذات او به ذات خودش كه ذاتش قائم به ذات او هست و دلالت ذاتش بر ذاتش این منتهاى سلسله ممكنات است. یعنى سلسله ممكنات به ذات او برمىگردد و به حقیقت ذات او منتهى مىشود. و غایت جمیع تعلقات است (لا بجهة اخرى من جهاته) نه به جهت دیگرى از جهات او. نه به جهات دیگرى، بلكه فقط به ذات او و تمام این ها بازگشتش به ذات حق است. (کیف و جمیع جهاته و حیثیاته) یرجع الى نفس ذاته. جمیع جهات او، صفات او، جمالیه او، جلالیه او، و تمام حیثیات و اطوارش. (كل یوم هو فى شان و تنزل صفات كلى او، همه برگشتش به ذات اوست. پس وقتى شما مىتوانید حتى صفات را ببینید كه بتوانید ذات را ببینید. چون دیدن صفات، بدون ذات باز ناقص خواهد بود. (کما سنبین فى مقامه اللائق به، ان شاء الله تعالى فکل من ادرک شیئاً من الاشیاء) هر كسى كه ادراك شیئى از اشیا كند بأى ادراک. به هر ادراكى چه ادارك جزئى، چه ادراك كلى چه ادراك صفت، چه ادراك ذات فقد ادرک البارى، این در واقع بارى را ادراك كرده اما خود مسكین نمىداند. خودش نمىفهمد، این كه الان فرض بكنید كه یك وزیرى، رفته پیش یك وكیلى و كارش را راه انداخته، مرد احمق، اگر او توى كله این نمىانداخت كه این كار تو را راه نمىانداخت. اگر آن عطوفت و رحمت را نسبت به تو بوجود نمىآورد، اصلا در سر میز راهت نمىداد. مىگفت در را ببندید! به فراش مىگفت این را در اتاق راه ندهید. پس كه به این گفته در را روى این باز كن؟ كه این را در مقابل تو خندان كرده؟ كه رحمت و شفقت را در دل او بوجود آورده كه نامه ترا امضا كند؟ كه بوده؟ چرا از این ها غافلیم. لذا و ان غفل عن هذا الإدراک) اگر چه از این ادراك ما غافلیم (الا الخواص من الاولیاء الله) مگر خواص از اولیا خدا، آن ها فقط غافل نیستند. وکما نقل امیر المومنین علیه السلام كه فرمود: (ما رأیت شیئاً الا) این ها را هم فقط باید على بفهمد و الا كه در این عالم بیاید؟ (الا و رایت الله قبله و روى) روایت شده (معه و فیه)، مگر این كه خدا را قبلش و بعدش و با او و در او من دیدم. این همان معناى ادراك حقیقت توحید است در مظاهر و در ذات والکل صحیح و همه اش صحیح است.

