جلسه ۱۱۷
1بسم الله الرحمن الرحیم
وهمٌ و ازاحةٌ
وهم و ازاحة: ولعلک تقول إن الوجود طبیعة نوعیه لما بینتم من کوفه مفهوما واحدا مشترکا بین الکل و الطبیعة لا تختلف لوازمها بل یحب لکل فرد ما یحب الآخر لامتناع تخلف المقتضى عن المقتضى فالوجود إن اقتضى العروض او اللا عروض لم یختلف ذلک فى الواجب و الممکن و إن لم یقتض شیئاً منهما احتاج الواجب فى وجوبه الى سبب منفصل.
در این بحث یك اشكال دیگرى كه بر وحدت ذات واجب از وجود واجب مطرح مىشود و به نظر مىرسد كه اشكال در بادى امر اشكال متینى است، و این است كه شكى نیست در اینكه وجود بر همه مصادیقش به نحو متواطى صدق مىكند هم بر واجب الوجود، هم بر منظور متواطى در مفهوم است نه در مصداق، مانند یك طبیعت نوعیهاى كه به نحو تواطى در همه مصادیق انسان صدق مىكند، وجود هم صدق مىكند. چون شما هم به زید مىگویید موجود، هم به الله مىگویید موجود؛ نه اینكه به الله بگویید موجود اكثر من وجود زید او اشد من وجود زید به هردو مىگویید. لذا شما وقتى كه مىخواهید بگویید كه این كتاب هست، همان تعبیرى را مىآورید كه مىگویید این سماء هست. در مورد سماء آن هست را سه مرتبه تكرار نمىكنید. سماء هست هست هست، اما در مورد كتاب یك مرتبه بگویید كه هست. این دلالت مىكند بر این كه وجود عبارتست از یك طبیعت كلیهاى صدقش بر مصادیقش به نحو تواطى است و هر طبیعت كلیهاى كه داراى یك لوازم ذاتى باشد، آن طبیعت كلیه لازمه ذات نفس طبیعت است، نه مشخصات خارجى مصادیق. صدق آن طبیعت كلیه با لوازم ذات بر تمام مصادیقش یكسان خواهد بود.
اگر شما یك لازمه ذاتى را بر انسانیت حمل كنید، این یك لازمه ذات یعنى ذاتى انسان بما هو انسان لا بما تشخصات الخارجیه، این لازمه ذات بر همه افرادش صدق مىكند، چون مقتضا از مقتضى نمىتواند تخلفى كند. پس بنابراین اگر این انسان متعجب است بما إنّهُ انسان، جمیع مصادیق این انسان هم باید متعجب خواهند بود.

