جلسه ۱۲۰
11سؤال: پس در حقیقت ما حركت جوهرى نداریم، چون در حركت جوهرى اصولا باید یك ماده واحده باشد.
جواب: بله، در بحث حركت جوهرى كه ما حركت جوهرى را به یك معناى دیگرى قبول دادیم كه از خود حركت جوهرى بالاتر است كه بحث آن را در مبدعات مىخواهیم ببریم. حركت جوهرى در موقعیت خودش بنا بر مبانى مرحوم آخوند و دیگران در یك حّدى قابل پذیرش است، اما از یك نقطه دیگر كه مرحله علیت و معلولیت و ربط حادث به قدیم هست، اگر با این دوجهت ما به ماده و صورت نگاه كنیم، ممكن است یك معناى دقیقترى از حركت جوهرى بدست بیاوریم.
سؤال: اصلًا در مبدعات دیگر حركتى نیست.
جواب: دیگر حركتى نیست، دائماً ابداع و خلق است. پس یك مسأله واحدهاى است. حالا صحبت در این است كه در صفاتى كه مبتنى بر تعینات خارجى هستند مانند: خلق كه خالقیت باشد، رزق كه رازقیت باشد، مانند رحمت كه رحمانیت و امثال ذلك باشد، اینها همه صفاتى هستند كه دایر مدار و در حول صفات نسبیه و اضافیه قرار دادند. آیا در خداوند متعال چگونه تصّور یك هم چنین مسائلى مىشود؟ آیا اگر خلقى نباشد به خدا مىشود خالق گفت؟ اگر مرزوقى نباشد به خدا رازق مىشود گفت؟ پس بنابراین انتساب این صفات بر خداوند متعال مبتنى بر خلق خارجى و رزق خارجى است. خب از این نقطه نظر ما مىبینیم كه در خود خداوند متعال این صفات اضافیه و این حالت تهیوء وجود دارد.
راجع به این قضیه جوابى كه در اینجا مىشود داد این است كه وقتى ما حقیقه الوجود را به تمام شوائبه لازمه ذات و وجود را واجب و بالضروره براى ذات بدانیم و ثانى براى وجود فرض نكنیم و صرف الوجود را نشود براى او ثانى و ثالثى فرض كرد (و كل ما یشذ عن الوجود فهو خارج عن الوجود) با این لحاظ اگر ما به وجود نظر بكنیم، اگر این وجود لازمه ذات پروردگار باشد، پس بنابراین خودش و تمام شوائب و لوازمش، همه اینها لازمه ذات پروردگار خواهند بود. بنابراین، این لازمه ذات پروردگار بودن، به این معنایى كه در نفس هویت وجود، چون خود وجود اصل است براى همه كمالات، وقتى كه خود این هویت وجود و تعین وجود اختصاص به یك ذات داشته باشد، درهمان مرتبه و در همان مرحله تمام لوازم، (فى دفعه واحده) و فى مرتبه واحده براى آن ذات لازم است. وقتى كه براى ذات لازم شد پس بنابراین، این ذات فاقد و عادم یك صفتى نخواهد بود تا اینكه بخواهد به آن صفت برسد. بلكه ذات فى دفعه واحده و فى مرتبه واحده تمام شوائب و لوازم این وجود را حیازت كرده است، چون خارج از این وجود چیزى نیست.

