جلسه ۱۳۵
20گاهى اوقات دیر مىشود خوب حالا فردا من مىآیم مىزنم اینكه مثلًا چیز نیست سبیل گذاشتن و بلند كردن اصلًا مكروه است یعنى شرعاً مكروه است، اینكه ما خودمان داریم مىگوییم، خوب گاهى اوقات فرض كنید كه یادم مىرود و حالا مسامحه مىكنیم نهایتش این است كه مسامحه مىكنیم حالا ما بلند شدیم رفتیم یك جایى یك آقایى دیده، حالا دیگر اسم نمىبریم، آقا، آقا ایشان درویش است آقا ایشان سبیل بلند مىكند آقا ایشان نمىدانم چكار مىكند فلان مىكند. آقا او بر خلاف مرام آقا كه ایشان همیشه مقید بودند سبیلشان را كوتاه بكنند این حرفها ایشان عمداً مىخواهد، خلاصه مخالفت بكند، خودش، اصلًا یعنى اگر شما واقعاً بخواهید اول و آخر اینها را آدم گاهى اوقات با خودش مىگوید اصلًا حیف است كه آدم بیاید براى این توضیح بدهد، مىگوید دلم مىخواهد، من خیلى اوقات كه مىشنوم مىگویم آقا دلم مىخواهد، مىگویم اصلًا چه توضیحى بیایم بدهم. حالا توضیح بدهم براى كى؟ براى این؟ آقا حیف كاه كه این بخورد. توضیح براى كى آدم مىدهد براى آدمى كه یك چیزى سرش بشود. بیاید توضیح بدهد اما یك آدمى كه به دنبال بهانه است، توضیح دیگر براى این فایده ندارد برو بگو بابا
مرحوم آقا یك وقت یك عبارتى مىفرمودند بسیار عبارت جالبى بود مىفرمودند. اینرا منهم به مرحوم مطهرى هم گفتم: گفت بله آقا. بله آن. مطلب همین است مثل اینكه آنهم مبتلا بود. ایشان مىفرمودند گاهى اوقات انسان از ارتباطِ با بعضى از افراد چنان نفرت دارد كه فحش آنها را بر خود مىپسندد تا ملاقات با آنها را، مىگوید بابا فحشم بده، نیا ـ نیا حرف بزن. مىگفت من این حرف را به آقاى مطهرى گفتم. گفتند: بله آقا. بله آقا همین طور است. آدم مىگوید بابا فحش بده اصلًا توى مسجد نیاید ببینم تو را برو هر چى مىخواهى

