جلسه ۱۳۶
19این شیخ بهائى اگر جود و رحمت و بخشش داشته باشد مىگوییم جوادٌ اگر نه نمىكنیم. جناب حاتم طائى بخشش داشت ولى دین نداشت به لحاظ بخشش مىگوییم جوادٌ به لحاظ عدم اعتقادش به پروردگار مىگوییم كافرٌ مىگوییم مشرك درست شد. چطور شد این اسماء وقتى كه در مراتب نزول و ظهور در تعینات جزئى هستند باید از مصادیق واقعى خارجى انتزاع بشوند اما همین وقتى به مرتبه كلیت مىرسد دیگر شیر تو شیر بشود، نه آقا اصلا انتزاع نمىخواهد همین این علم عین قدرت است و علم عین ذات است و قدرت هم عین ذات است و این الان در اینجا در فقط در مفهوم با همدیگر تخالف دارند امّا در حقیقت و مصداق علم عین قدرت است. اگر عین قدرت است چرا در پایین اینطور نمىگوییم؟ چرا در رستم و شیخ بهائى این حرف را نمىزنیم؟ خوب اینجا هم همین را بگویید
سؤال: در مصداق خارجى نقص اشكالى ندارد چون ممكن است و تعین دارد
پاسخ: خنقص به این بیچار چه مربوط است؟ حالا چون فرض كنید كه طرف دو تا چیز كرده بود، به یارو گفته بود فرض كنید بالا چشمت ابرو است نمىدانم چیز كرده. آن هم برداشته بود و پدر فلان چى چى، این حرف ها، زده بود آن هم درب و داغانش كرده بود بابا او به تو یك فحش داده تو هم بردار یك فحش بده چرا بر مىدارى شكمش را در مىآورى؟ حالا این مرتبه پایین نقص دارد به اصل قضیه و اصل برهان ما چه صدمه مىزند؟
سؤال: در مورد خداوند، در مورد خداوند اگر ما سلب قدرت یا علم بكنیم نقص در آنجا وارد مىشود و در آنجا عیب هست
پاسخ: كى گفته ما سلب علم مىكنیم؟
سؤال: از اشكالاتى كه مىگویند سر همین است كه مىگویند مىگویند علو ذات از اوصاف و اسماء مىشود از راه دیگر
پاسخ: من مىگویم اشكال را از جاى دیگر بر طرف كن چرا شما چشمش را دارى در مىآورى؟ من مىگویم اگر قرار باشد انتزاع وصف از یك مصداق خارجى باشد تا یك مصداق در خارج نباشد شما نمىتوانید یك وصفى را انتزاع كنى مىتوانى؟ چطور شد در مرتبه پایین مىتوانى وقتى كه بالا بود یك هو عوض شد قضیه؟ خوب این علم كه همان است، این علم كه نزول همان علم است، این قدرت هم كه نزول همان قدرت است، چطور تا پایین است باید مصداق داشته باشد مصداق خارجى؟ رستم وجود دارد ولى علم ندارد شیخ بهائى وجود دارد اما قدرت ندارد، چطور در مصادیق متنازله خارجى این برهان را كه انتزاع وصف از مصداق خالى را رعایت مىكنیم اما همین كه اینطور مىشود جایش را عوض كرد.

