جلسه ۱۳۶
3مهندس رفیع
این آقاى مهندس رفیع، این یكى از آن سه تایى بوده كه با آقا از نجف، آقا اسمش را نیاوردند، فقط نوشتند یكى از اعیان، این بوده. احتمالًا الان هم ایشان حیات داشته باشد، استصحاباً البته مىگویم، چون مدتى است ایشان را ندیدم. بله، ظاهراً، اگر اشتباه نكنم، در ختم آقا تهران آمد، مسجد لاله زار. خیلى دیگر فرتوت بود. سنش از آقا خیلى بیشتر بود. اینطور كه به نظرم مىرسد، دیدمش یك لحظه. در مجلس آمد. بله، خلاصه ایشان آمده بود این پدرى داشت، قائم مقام. صحبت شد. این با شاه اختلاف مىكند و عرض كردم چه مى شود.
ملاقات قائم مقام با آقا سید جمال گلپایگانى
ایشان یك سفرى مىرود نجف. مرحوم آقا مىفرمودند كه من بودم در آن مجلس. مىآید براى دیدن قآقا سید جمال گلپایگانى، كه در سفر مكهاش بوده، بیاید وجوهاتش را حساب كند و بعد هم برود براى مكه. نسبت به آقا سید جمال ارادت داشت. خوب اینها كه معلوم است كه آقا سید جمال خودشان باطنى دارند دیگر، یك چیزى دارند، آقا سید جمال كه قبول نمىكند از او. یا نخواسته بود وجوهات را حساب كند. وجوهاتش را داده، آمده بود كه فقط به آقا سید جمال نصیحتى كند. آقا سید جمال مىگوید: كى به تو اجازه داده كه در این دستگاه باشى؟ گفت: آقا ما براى خدمت خلق به اینجا مىرویم. براى خدمت به مردم. مگر على بن یقطین نبود در دستگاه هارون؟ یك مرتبه آقا سید جمال عصبانى شد، گفت كه: خودشان را با على بن یقطین قیاس مىكنند، هر گهى هست مىخورند به حساب على بن یقطین برمىدارند مىگذارند، مردیكه او از امام موسى بن جعفر اجازه داشت، تو از كى اجازه داشتى؟ هى خودشان را با على بن یقطین مقایسه مىكنند. نه، تا مغزشان در گه فرو مىروند این عبارتشان بود. گفت: تا مغزشان در گه فرو مىروند بعد خودشان را با على بن یقطین مقایسه مىكنند. مردیكه، فلان ....، خلاصه، آن هم بنده خدا متأثّر شد و آمده بود بیرون. بعد ایشان مىفرمودند كه آقا سید جمال مىگفتند كه اینها بلند مىشوند مىآیند اینجا خیال مىكنند .... آخر، اینها نیست مىدانند كه كلك بقیه را. مىخواهند بیایند با یك سلام و علیكِ با این گونه افراد خودشان را تسكین بدهند، یعنى خوب مىداند آقا سید جمال با بقیه فرق مىكند.، این، همین كه آقا سید جمال او را بپذیرد یك سلامى بكند واینها، این خودش یك قدرى تسكین مىدهد، خوشش مىآید و .... مىفرمودند: چند روز پیش آقا آمده اینجا، برداشته اموال ربوى آورده اینجا با من خمس حساب كند. به او مىگویم: بلند شو، برو این اموال ربوبى است، من اینها را قبول نمىكنم. بلند مىشود مىآید، بعد مىرود پیش یكى دیگر از آقایان نجف و او اینها را قبول مىكند. ایشان مىفرمودند در یك مجلس ختمى، آقا سید جمال بغل آن آقا نشست، گفت آقا شنیدم فلان شخص آمده است و شما خمس او را از اموال ربوى حساب كردید. آن شخص مىگوید بله آقا بله. آخر طلاب نان مىخواهند. گفت: از مال ربا نان مىخواهند. و آن پدر سوخته دروغ مىگوید طلاب نان مىخواهند، من نان مىخواهم نه طلاب. طلاب اگر زیر تانك بروند این ككش نمىگزد. چون من نان مىخواهم. من موقعیت مىخواهم. آن وقت این را براى طلاب خرج مىكند. به حساب طلاب مى گذارد. اینها، ابوهریره همین است دیگر. كیست ابو هریره؟ بلند شد رفت، معاویه گفت به او كه: بیا، بردار این آیه را چیز كن." وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ"1، راجع به ابن ملجم است. آن كه، آن آیه دیگر كه:" وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ"2 آن راجع به على آمده. بلند مىشود مىگوید: خودم شنیدم از دو لب پیغمبر كه فرمود: این آیه مربوط به على است و آن آیه مربوط به فلان. چقدر پول برمىدارد و به او مىدهد. این است دیگر، یعنى این است دیگر. شما الان مىگوئید: عجیب ابوهریره آمده این كار را كرده. نه بابا، ابوهریره بدبخت آسمان جل دنبال نان مىگردد حالا مىگوید نان در دستگاه معاویه است. بلند شود برود ...، آن دنبال نان مىگردد. ابو هریره. الان من به شما دو هزار و پانصد تا ابوهریره در همین ایران نشان بدهم. این، این، این، این، این، یكى یكى پرونده ها. حالا اسمشان ابو هریره نیست، اسمشان آیت الله فلانى، اسمشان كلاهى كذا. اسمشان بازارى كذا. اسمشان .. همین است دیگر. دروغ بردارند جعل كنند، حدیث بردارند جعل كنند، به تخیل جعل كنند. اسمش را بگذارند مثلًا دین و فلان و اینها. من خودم شنیدم، من خودم شنیدم از یك نفر، از یك نفر، فرد عادى هم نبود كه مىگفت اگر بدانى یك مطلبى بر وفق مصلحت است از مرحوم آقا مىتوانى بعنوان نقل، نقل كنى. شما ببینید این دین ببینید به كجا مىكشد. این به كجا، كه اگر بدانى این مسأله بر وفق مصلحت است، مىتوانى این را بعنوان یك نقل قول، یعنى بگویى فرض كن مرحوم آقا این را فرمودند.
- ١- سوره البقره (٢) آيه ٢٠٧.
- ٢- سوره البقره (٢) آيه ٢٠٤.

