جلسه ۱۴۰
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۴۰
10تلمیذ: این وجود اطلاقى در دو شیئى كه با همدیگر یكى مىبینیم بهلحاظ وجود اطلاقى، خب در افراد هم هست؛ یعنى در سیاهى و سفیدى همین وجود اطلاقى هست، چرا نمىگوییم: سیاه و سفید یكى است؟!
استاد: نه، من عرض نكردم که این یكى است! عرض من این بود که این وجود اطلاقى در این صفت وجود دارد و حضور دارد.
حالا من یك مثال در اینجا براى شما بزنم که بهتر بشود. منبابمثال شما در یك اداره رفتهاید، در این اداره مثلاً پانزده نفر هستند و هركدام در یك اتاقاند، یكى در اتاق دفتر، یكى هم در اتاق پروندهها و بایگانى، یكى اتاق معاونت، یكى اتاق كفالت، یكى اتاق وكالت، یكى اتاق مهر كردن و امضا كردن و... از این اتاقهایى كه مفصل هست و براى كاریابى و اشتغال و... بهدرد مىخورد. یكوقت شما مىروید و مىبینید در جایی كار دارید، اما این اتاقهایى كه باید پانزدهتا مسئول داشته باشد همه رفتهاند و دارند فوتبال تماشا مىكنند! میگویید: اى آقا، ما اینجا كار داریم! میگویند: فینال است و ما مىخواهیم برویم تماشا كنیم، هر طورى شد شد!
البته یک قضیه واقعیت دارد که یك بیمارستان اورژانسى بود و این مریض داشت مىمرد و هرچه مىرفتند و مىگفتند كه این پرستارها و... بیایند و سرم و... وصل بكنند داشتند فوتبال تماشا مىكردند! و خلاصه با داد و بیداد یكى آمده بود و با غر و... وصل کرده بود و دیگر كارش خیلی عالى شده بود! حالا اگر شما در این اتاقها كار دارید ولی نگاه مىكنید و مىبینید كه كسى نیست، اما یك نفر را در آنجا گذاشتهاند و به او یك پول دادهاند که تو بیا و اینجا بنشین و وقتى كه اربابرجوع به تو مراجعه مىكند، دست به سرشان كن تا فعلاً فوتبال را بگذرانیم و رد كنیم؛ مثلاً بگو فردا بیایند یا پروندهات حاضر نیست. خلاصه یك پولى به تو مىدهیم و تو بیا و این كار را انجام بده! در اتاق اول و دفتر مىروید میگوید: سلام علیكم. میبینید یكى پشت میز نشسته است میگویید: حالتان چطور است؟ میگوید: بفرمایید، پروندۀ شما اشكال دارد به بایگانی بروید. تا به بایگانی مىروید مىبینید همان شخص پشت بایگانى نشسته و پرونده را نگاه مىكند. میگوید: شما باید بروید تا مسئول امور فنى شما را بازرسى كنند و بنویسند. تا مىآیید یكدفعه مىبینید پشت میز نشسته و بازرسىاش را مىكند و میگوید: باید به دفتر معاونت بروید. مىآیید به معاونت بروید و حتى به ریاست هم مىرسد. آخرش به ریاست كه مىرسید مىگوید: كار شما گیر كرده، بروید و هفتۀ دیگر بیایید. حالا این آقایى كه آمده و در تمام این اتاقها یكىیكى نشسته، در یك جا مسئول كارگزینى شده، در یك جا مسئول امور فنى شده، در یك جا حسابرس شده، در یك جا مسئول بایگانى شده، در یك جا معاون شده، در یك جا وكیل شده و در یك جا رئیس شده، این آقا آیا عوض شده یا عوض نشده؟ بالاخره زید بن ارقم است دیگر. چطور زید بن ارقم صندلىهایش عوض شد و اتاقش عوض شد؟! تو كه تابهحال مسئول آبدارچى بودى، حالا آمدهاى و جاى رئیس نشستهاى! مىگوید: مملكت همین است، حالا تو یكىاش را دیدهاى خیلى تعجب نكن! به اتاق رئیس میرود مىبیند زید بن ارقم است! مىآید مىبیند همان شخص مسئول امور مهر كردن است، مىگوید: شما اینجایی؟! تو كه رئیسى، رئیس كه نباید بنشینید و دفتر را امضا بكند! میگوید: بالاخره یك غلطى كردیم و ما را تنزل دادند و دوباره فردا ارتفاع مىدهند، مشكل نداریم! فعلاً تنزل دادند و مسئول دفتر گذاشتند و امضا كردیم. حالا صحبت در این است كه این اتاقهایى كه هر كدام یك نمادى دارد و یك نمودى دارد آیا آمدن زید در این اتاقها شخصیت زید را عوض كرده یا نکرده؟! عوض نكرده، زید همان است گرچه در این دورهزمانه شخصیت عوض مىشود ولى حالا ما به حقیقتش كار داریم. زید كه همان است، یك جا آمده و سر پست ریاست نشسته و یك جا آمده و سر پست معاونت نشسته و یك جا آمده و سر پست مدیر كلى نشسته و یك جا سر پست آبدارچى نشسته است، والا این شخصیت زید همان است ولى نمودش و نمادش تفاوت مىكند. اینجا چاى در استكان بهدست مشترى مىدهد و الآن در اینجا آبدارچى است، در یك جاى دیگر مىبینید نشسته و پروندهها را نگاه مىكند و مسئول امور بایگانى است، در یك جا مىبیند آمده و بهعنوان ریاست زیر پروندهها را امضا مىكند! بدانید که اگر آبدارچى بیاید و زیر پرونده را امضا كند كار به كجا مىرسد! این مسئله هم از این باب است.

