جلسه ۱۴۰
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۴۰
11وجود مطلقى را كه من خدمتتان عرض كردم که در ظهور و در مظهر به صفات مختلف درمىآید این طورى است، یعنى آن وجود مطلق با بساطت خودش یك حقیقتى دارد. آن حقیقت چیست؟ ما نمىدانیم. نمىدانیم یعنی فعلاً مىگوییم: نمىدانیم. بهقول مرحوم حاجى که انصاف به خرج داد و گفت:
مفهومُه مِن أعرفِ الأشیاءِ
و كنهُه فى غایةِ الخفاءِ
خدا خیرش بدهد و این غایت خفاء واقعاً هم فى غایة الخفاء است. یعنى اگر انسان بخواهد به آن حقیقت وجود بهحسب همین فكر و ذهنش برسد كه خیلى بعید است! مگر اینكه یك ابهامى را بخواهد تصور كند، والا هیچ وقت نخواهد رسید، چون نفس تصور وجود ذهنى هم نمىتواند چون در اینجا باز مقید وجود است. این وجودى كه آمده و خودش را بهصورت علم نشان داده، با آن وجودى كه آمده و خود را بهصورت قدرت نشان داده كه فرق نمىكند. یك وجود آمده است. یك وجود آمده و در اینجا بهصورت علم، علم را در خارج محقق كرده، یك وجود آمده و بهصورت قدرت، یك وجود آمده و بهصورت غضب. آن حالت غضبى كه شما در یك امر مىبینید، آن حالت با حالت علم تفاوت مىكند، با حالت قدرت تفاوت دارد، با حالت خنده طبعاً در تضاد و در خفا است ولى حقیقتش حقیقت واحد است. آیا حقیقتش هم متعدد است؟! یعنی چندتا وجود داریم؟!
تلمیذ: همان نمودها را مىخواهیم یكى بكنیم، نه اینکه وجود مطلق ... .
استاد: حالا ما مىخواهیم ببینیم یكى مىشود یا نمىشود. این وجودى كه آمده و عین او شده و خود را نشان داده است، آیا در خارج مىتوانیم بگوییم كه علم عین قدرت است؟ یعنى آیا در حسابرسىِ در خارج ما مىتوانیم بگوییم: علم این زید الآن عین این ضحك است، غضب او عین آن خنده است؟ پس بهجاى اینكه او در گوش شما مىزند شما یك ماچ هم از او بكنید و بگویید: من فرض مىكنم كه یك خندهاى به من كردهاى و این چكى كه در گوش من زدى، بهحساب خنده برمیدارم؟! نهخیر، شما یك لگد هم به او مىزنید. این براى چیست؟ این بهخاطر این است كه شما نمىآیید حسابها را در خارج باهم خلط كنید. حالت غضب با حالت ضحك دوتا است، حالت قهر با حالت لطف دوتا است؛ یعنى در ظهور خارجى. اما پس پرده را كه بخواهید نگاه كنید مىبینید که این قهر و آن لطف هردو یك منشأ دارد، هردو یك خمیرمایه دارد، از این خمیر در این قالب ریختهاند گرد شده و از همین خمیر در این قالب ریختهاند مربع شده است، خمیر واحد است و مربع و دایره در اینجا بهواسطۀ آن تعین درست شده است.

