جلسه ۱۴۰
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۴۰
13من مىخواهم بگویم: در وحدت بین دو شیء اگر ما بخواهیم بین دو شیء وحدت برقرار كنیم باید یك حقیقت واحده را لحاظ كنیم، نمىشود كه دو شیء بالذات متمایز باشند و ما قائل به وحدت آنها بشویم. قائل به اجتماع آنها مىشویم ولى قائل به وحدت شدن نمیشود. مثل اینكه قائل به اجتماع سیاه وسفیدى در یك جا میشویم اما قائل به وحدت که سیاهى عین سفیدى بشود و سفیدى عین سیاهى بشود این مستحیل است.
این مسئله در مورد بین دو صفت در اینجا شكى وجود ندارد كه بین علم و قدرت، محدودۀ ماهوى مشخص است. ما علم را به یك چیزى مىگوییم و قدرت را بر یك چیز مىگوییم. چطور شد علم در زید وقتى كه در زید است دو چیزند اما همینكه این علم به خدا مىرسد یك چیز مىشود؟! خب در زید هم بگویید: یك چیز است؛ علم زید عین قدرت زید است. درحالىكه هیچ دیوانهاى یكهمچنین حرفى را نمىزند كه علم زید و مدركات زید با قدرت زید یكى است، علم زید با ضحك زید یكى است، علم زید با غضب زید یكى است، غضب زید با لطف زید یكى است! اصلاً هیچ كسى یكهمچنین حرفى را نمىتواند! یعنى هیچ دیوانهاى یكهمچنین مطلبى را نمىتواند بگوید! اگر کسی این مطالب را بخواهد بگوید واقعاً مجنون است دیگر. این جهتى كه موجب شده است که این غضب كه صفت زید است با ضحك و ملایمتِ زید نتواند وحدت پیدا بكند تعینات این است. غضب یك تعینى دارد كه آن تعین با تعین لطف نمىسازد. چون نساخت پس با هم جمع نمىشوند. جمع مىشوند ولی وحدت ندارند. لذا ممكن است همین غضب و همین لطف در زید جمع باشد ولی وحدت ندارد، عین یكدیگر نیستند. چرا عین یكدیگر نیستند؟ چون با هم تعین دارند. پس وقتى كه تعین موجب عدم اتحاد است چطور نفس همین تعین با بقاء خودش موجب اتحاد با ذات خواهد بود؟! اینكه با همدیگر منافات دارد! اگر شما تعین را مانع براى اتحاد مىدانید چطور در مورد ذات این مانع برداشته شد؟! مىگویید كه این صفت عین این ذات است، با وجود اینكه ذات لا تعین است و صفتش تعین است. چطور این حرف را مىزنید؟! ذات لا تعین است اما علم ذات بارى تعالى او عین ذات است. ذات لا تعین است ولى قدرتى او كه تعین دارد آن قدرت عین ذات خواهد بود.

