جلسه ۱۴۰
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۴۰
3اما نكتهاى كه در اینجا قابل توجه است این است كه اینكه ما گفتیم: امكان ندارد دو وجود ذات یا دو وجود یك صفت در یك جا باشد معنایش این نیست كه امكان ندارد حتى قرین هم باشند؛ منظور ما از این مطلب این نیست. منظور این است كه نفس وجود این ذات، متبدل به وجود ذات دیگرى بشود، نفس وجود این ذات، عینیت با وجود ذات دیگرى پیدا كند، نفس وجود این صفت، عینیت با صفت دیگرى پیدا كند، این منظور ما است. اما اینكه مثلاً در یك مورد شما چند صفت متضاد داشته باشید این اشكال ندارد؛ چطور اینكه در یك مجلس ذوات متعددهاى داشته باشید كه اینها در كنار هم قرار گرفتهاند.
تلمیذ: ذوات كه با هم جمع نمىشوند!
استاد: اما خودشان را كه به هم مىچسبانند.
تلمیذ: زید و عمر كه با هم جمع نمىشوند!
استاد: خودتان دارید مىگویید: جمع، اجتماع، جماع!!
تلمیذ: یكى باشد، به این معنى كه همان زید، عمرو باشد و همان عمرو، زید باشد.
استاد: عرض من هم همین است. شما درواقع مؤید هستید.
عرض كردم منظور از استحالۀ جمع بین دو ذات یا دو صفت یا دو اسم بهمعناى وحدت مصداقى است نه جمع؛ به این لحاظ مستحیل است، اما بهلحاظ اینكه در یك مورد هردوى اینها در كنار هم قرار بگیرند، مثل اینكه الآن مثلاً در این اتاق ما چند نفر در كنار هم قرار گرفتیم البته با یك متر فاصله و یا نزدیكتر، حالا اگر این در كنار هم قرار گرفتن یكقدرى كمتر و بیشتر بشود، هرچه را كه شما تصور بفرمایید وحدت در اینجا پیدا نمىشود. مسئلۀ وحدت با مسئلۀ مصاحبت دوتاست، بحثى در مصاحبت نیست. در مصاحبت، دو ذات در كنار هم قرار مىگیرند و مصاحب همدیگر مىشوند. همینطور در صفات هم همین مطلب را مىگوییم. الآن در این مورد بهخصوص سیاهى و سفیدى دركنار هم قرار گرفتهاند، قرمزى و زردى در كنار هم قرار گرفتهاند و این اشكال ندارد؛ البته در دو موطن. یعنى نفس همین موطن سیاه باشد و نفس همین موطن زرد و سبز باشد، این نمىشود. حتى در نفس نور كه از او چند رنگ مادون قرمز و مادون بنفش و سفید و... از آن انتزاع مىكنند در جهات مختلف هركدام از اینها یك نمود و یك ظهورى دارد، اما در نفس یك جهت واحد از جهت واحده، تلألؤات مختلف نمىشود. این مربوط به اجتماع صفات و ذات كه در عالم خارج و در تعینات است.

