اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

جلسه ۱۴۰

توضیحات:

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۴۰

4
  • بنابراین ماحصل كلام این شد که اگر شما چه در ذات و چه در صفات منظورتان از وحدت، عینیت ذات با ذات دیگر در عالم خارج یا عینیت ذات با یك صفت در عالم خارج، عینیت صفت با صفت دیگر در عالم خارج است، این محال و مستحیل است. اگر منظور شما از این وحدت، اجتماع و اقتران این ذوات است،‌ اجتماع و اقتران صفات با ذات و با اسماء است این امكان دارد و در خارج هم تحقق دارد. چطور اینكه شما وقتى در ذهنتان یك غنم را تصور مى‌كنید، در ذهنتان زید را تصور مى‌كنید، در عین اینكه ذات زید را تصور كردید كه حیوان ناطق است و داراى نفس مستعدۀ براى كمالات انسانى است، درعین‌حال شما قد و اندازۀ او را هم تصور مى‌كنید که مثلاً قدش 1 متر و 70 سانتى‌متر است. درعین‌حال رنگ او را تصور مى‌كنید، بشرۀ او را هم تصور مى‌كنید، درعین‌حال خصوصیات و ملكات اخلاقى او را هم تصور مى‌كنید، تمام اینها در این محدودۀ تصور زید گنجانده شده است. این را مى‌گوییم: اقتران، نمى‌گوییم: عینیت. نه‌اینكه آن وضع و آن كم و او عین آن زیدى است كه الآن در ذهن شما تصور شده است. آن زیدى كه در ذهن شما تصور شده است او حیوان ناطق است، یك اوصافى دارد. ممكن است شما همان زید را بدون اوصافش تصور كنید، ممكن است زید را با اوصافش تصور كنید، پس تصور زید ضرورتى ندارد و اقتضاى ضرورتى را نمى‌كند بالنسبه به تصور اوصافش. و تصور اوصاف اقتضاى ضرورت را نمى‌كند بالنسبه به تصور زید. ممكن است که شما یك صفت كمالى را در ذهنتان تصور كنید و هیچ ذاتى را به این صفت كمالى مرتبط نكنید.

  • تلمیذ: آیا مى‌شود تصور ذات كرد بدون صفت؟ مثلاً تصور ذات كرد بدون علم و بدون قدرت‌؟

  • استاد: بله، این مى‌شود یك حقیقت مبهمه دیگر. عرض كردیم که چون ذهن شما براى تصویر مفاهیم احتیاج به مواد صور دارد بنابراین شما نمى‌توانید یك ذات مادى را تصور كنید بدون تصور صورت و ماده. اما اگر شما حقیقت علم را بخواهید تصور بكنید، حقیقت علم در اینجا نیازى به صورت و ماده ندارد. صفات را اگر بخواهید تصور بكنید این صفات نیازى به صورت و ماده ندارد. یعنى یك حقیقت مشتركى از جزئیات در ذهن شما مى‌آید كه آن حقیقت مشترك عبارت از همان صفت حقیقى است؛ گرچه اصل و ریشه‌اش از خارج برایتان به‌دست آمده است. من‌باب‌مثال اگر شما تصور بیاض را بكنید، یك بیاض در ذهن شما هست و آن درخشندگى به یك نحو خاص و سفیدى و نمودى به یك كیفیت خاصى است. در مورد سیاهی مى‌گویند: قابض البصر و در مورد سفیدى مى‌گویند: چشم را به‌نحوی مى‌كند که باعث انبساط مى‌شود. این یك تعریف شرح الاسمى و تعریف بندتنبانى است دیگر. ولى حقیقت بیاض عبارت است از این نحو عادى كه ما داریم تصورش را مى‌كنیم و همین چیزى را كه همه مى‌دانند و همه مى‌فهمند؛ اسم این را بیاض مى‌گوییم. شما وقتى كه این بیاض را تصور مى‌كنید چه حقیقتى در ذهنتان مى‌آید؟ آیا بیاض این پارچ در ذهنتان مى‌آید؟ آیا بیاض این گچ در ذهنتان مى‌آید؟ نه، یك بیاضى را در ذهن تصور مى‌كنید بدون موضوعى. چون اگر تصور بیاض شما مرتبط به موضوعى باشد دیگر نمى‌توانید یك بیاض دیگرى را به آن موضوع تشبیه كنید، چون آن بیاض مرتبط با آن موضوع است و در تكون و در تحقق خودش محتاج به آن موضوع خواهد بود. بنابراین تصور بیاض بدون آن موضوع و قیاس سایر بیاض‌ها به این بیاض مستحیل خواهد بود. فلهذا شما بیاض را تصور مى‌كنید و بدون اینكه خودتان شاعر به این تصور باشید می‌آیید و سایر بیاض‌ها را با این قیاس مى‌كنید، مى‌گویید: این سفیدی‌اش از این بیشتر است. تا شما یك سفیدى مطلق را تصور نكنید نمى‌توانید در مقام مقایسه بربیایید. پس باید یك سفیدى مطلق در ذهن داشته باشید، با آن سفیدى مطلق همۀ سفیدهاى خارجى را بسنجید. باید یك سبزى مطلق داشته باشید، با آن سبزى مطلق همۀ سبزی‌ها را در خارج بسنجید، سبزى چمن را با او بسنجید، سبزى برگ درخت را با او بسنجید، سبزى تابلو را با او در نظر بگیرید. پس از اینجا است كه شما یك حقیقت سبزى بدون تابلو و بدون برگ و بدون چمن و بدون هیچ‌گونه شیئی را در ذهن دارید و آن را قابل براى خفت و اشتداد مى‌دانید، مى‌گویید: این سبزی‌اش بیشتر از این سبزى دیگر است، آن رنگ سبزی‌اش كمتر از ‌این است. «این كمتر است و بیشتر است» با چه مقایسه شده است؟ بالاخره باید با یك چیزى مقایسه بشود دیگر.

/