جلسه ۱۴۰
2همینطور بحث در وجود خارجى این مفاهیم است. چنانچه قبلاً عرض شد، ظاهراً در بحث فلسفۀ منظومۀ مرحوم حاجى در بحث وجود ذهنى بحث شد ، عرض شد که هیچ تفاوتى بین وجود خارجى و بین وجود ذهنى نیست الا به نحوۀ وجود و به كیفیت وجود؛ اما تفاوتى از نقطه نظر ماهیت وجود ندارد. یعنى همان چیزی را كه شما واقعاً در ذهنتان تصور مىكنید، با همان حدود و ثغورش در خارج هست، الا اینکه آنچه در خارج هست در ذهن شما نمىگنجد. و فرق بین وجود ذهنى و وجود خارجى فقط در نحوۀ وجود است. آنوقت چطور ممكن است یك وجودى كه امكان ندارد در ظرف تعین تحقق پیدا كند الا بالماهیة و الا بالحدود و الا بالتعین و الثغور، این وجود با تعین و با حدود، عینیت پیدا كند با وجود دیگر و با حدود و ثغور متناقض و متضاد با آن. این چطور ممكن است؟!
بناءعلىهذا وجود ذوات در خارج، نفس وجود زید یك دوئیتى را اقتضا مىكند و یك دوئیتى را با سایر اقران خود میطلبد. نفس وجود عمرو، دوئیتى را با سایر اقران خود مىطلبد و هلمّجرّا. این بهلحاظ نفس وجود خارجى این اعیان در عالم صورت و ماده است.
و همینطور اگر شما صفات را مدنظر قرار بدهید در آنجا متوجه مىشوید كه وجودات این صفات در خارج، طارد یكدیگرند. یعنى در محدودۀ وجود این صفت، وجود دیگرى راه ندارد، طارد یكدیگر هستند. در محدودۀ وجود صفت شهوانى، تفكر و تعقل راه ندارد. در محدودۀ وجود صفت غضب، رحمت و عطوفت راه ندارد. در محدودۀ وجود صفت قهاریت، لطف راه ندارد. در محدودۀ وجود صفت علم، غضب راه ندارد و كذا سایر صفات و اوصاف، این نحوۀ وجود، طارد عدم خود آن صفت است. یعنى آنچه در حیطۀ ماهوى این صفت قرار دارد جمع مىكند و آنچه در حیطۀ ماهوى آن قرار ندارد طرد عدم مىكند، عدم را از این برمىدارد، طرد مىكند عدمى را كه این عدم با این منافات دارد. منبابمثال غضب و... همه بالنسبه به این جنبۀ عدمى و طردی دارند و بالنسبه به خودشان جنبۀ وجودى دارند، این مىآید و آنها را كنار مىزند.

