جلسه ۱۴۴
توضیحات:
فصل(5) في أن واجب الوجود واحد
جلسه ۱۴۴
8قضیه به عین ثابت کاری ندارد، عین ثابت به حال خودش محفوظ است. حالات متبدل میشود، تا وقتی که دیگر نفسانیت خودش ازبین میرود. آنوقت در اینجا وقتی که هیچ حالی ندارد و هیچ تشخصی ندارد و خود را با همۀ موجودات واحد میبیند، وقتی که واحد دید دیگر در اینجا شما نمیتوانی به این بگویی: زید یا عمرو یا ... . این که دیگر زید نیست؛ زیدی که دارای خصوصیات است، دارای افکار خاص است و خود را با این افکار از بقیه جدا میکند، ما به این زید میگفتیم. الآن که او با همۀ عالم وحدت پیدا کرده و دیگر خود را نمیبیند و ادراک نمیکند؛ نهاینکه هست. هست ولی ادراک از او بهواسطۀ مرتبۀ فنا سلب میشود، آن سلب ادراک، اسمش فنا است. والا عین ثابت بهجای خودش محفوظ است. عین ثابت عبارت است از آن محدودۀ وجودی که خدا برای هر کسی تعیین کرده است. آن محدودۀ وجودی که ازبین نمیرود.
تلمیذ: عین ثابت کجاست؟ آیا عین ثابت در مرحلۀ ذات هم وجود دارد یا وجود ندارد؟
استاد: آن که دیگر در مرتبۀ ذات نیست. مرتبۀ ذات عبارت از وجود مجرد است. در مرتبۀ ذات، اسماء هم نیست، علم و قدرت و... هم نیست.
تلمیذ: درعینحال میگوییم: «بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء».
استاد: احسنت، همین دیگر! آن مثالی که من زدم اینجا دیگر شما باید خودتان استفادهاش را بکنید. استفادهاش در اینجاست. مسئلۀ «بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء» یعنی اصل و حقیقت همۀ اشیاء، آن وجود مجرد صرف و بسیط است که نه لون و نه کم و نه کیف و نه اعراض و هیچ گونه حدی برنمیدارد. آن وجود مجرد و بسیط در مقام تنازل و در مقام بروز و ظهور دلش میخواهد، به من چه مربوط است؟! دلش میخواهد بروز و ظهور پیدا بکند. او در مقام تنازل، خود را به محدودیت درمیآورد. چطور اینکه شما در مقام بیان، آن صوت را تبدیل به فعل و اسم و حرف میکنید، آن وجود هم در مقام بیان خارجی و در کتاب بینات خارجی و در مقام کتاب بینات تکوین در آنجا خود را به مرحلۀ بروز و ظهور درمیآورد. یک ظهورش زید است، یکی عمرو است، یکی خالد است، یکی جبرائیل است، یکی پیغمبر است. این ظهورات و بروزات همان وجود بسیط هستند که دیگر با این ظهورات تفاوتی ندارند. یعنی اختلاف و منافاتی دیگر با اینها پیدا نمیکند.

