جلسه ۱۴۴
3پس اگر از شما سؤال کردند که آیا صوت داخل در اسم است؟ میگوییم: بله، صوت داخل در اسم است. اگر صوت داخل در اسم نبود اصلاً اسمی دیگر درکار نبود، اسمی دیگر نبود، چون اسم منتفی میشود. به انتفاء صوت، آن زید هم منتفی میشود. پس این داخل در زید است. آیا بالممازجه است؟ نه، بالممازجه نیست. از آن طرف آیا صوت خارج از زید است؟ بله، چون اگر صوت عین زید بود، ما فقط در عالم اسم داشتیم، درحالتیکه ما فعل داریم، حرف داریم، موسیقا داریم، اصوات لغو و... داریم، تمام اینها اصواتی هستند دیگر. بنابراین اگر به ما بگویند که صوت خارج از زید است؟ میگوییم: بله، ولی لا بالمباینة و لا بالمزایلة.
حالا ما بیاییم و این مطلب را در وجود بالصرافة و وجود بسیط الحقیقة پیاده کنیم. چقدر مسئله راحت شد! دیگر هیچ اشکالی باقی نمیماند. آن وجود بحت و آن وجود بسیط که عبارت از وجود حق متعال است، آن وجود اصل و حقیقت همۀ موجودات است، اصل و حقیقت همۀ مظاهر است، اصل و حقیقت همۀ تعینات است، اصل و حقیقت همۀ مقیدات و معالیل است. اصل و حقیقت همۀ اینها است. اگر آن وجود نبود، دیگر شخص محترم و عالم دانشمندی مثل جناب آقای حکیم ... هم وجود نداشت. آن اصل و حقیقت میبایست وجود داشته باشد تا اینکه اشیاء در خارج وجود پیدا کنند. اگر به او بگویید که از یک جای دیگر آمده، به او برمیخورد و می گوید: چه میگویید که من از یک جای دیگر آمدهام؟! وجود من از وجود مجرد و بحت و بسیط و... است.
تلمیذ: اینکه لا بالممازجة و لا بالمزایلة1 است، این دلالت بر این میکند که کل اشیاء در عالم مرکب هستند. یعنی همین عدم مزج و عدم مُزلة دلالت بر ترکیب میکند. بنا بر مبنای حضرتعالی که فرمودید، بساطت وجود در عین تعین باقی است باید بگوییم: اصلاً ما در عالم ترکیب و تعینی نداریم به این معنی که بساطت در اینجا اصل میشود.
- . التوحید، شیخ صدوق، ص 306: «امیرالمؤمنین علیهالسلام: ... هو فی الأشیاءِ علىٰ غیرِ مُمازَجَةٍ خارِجٌ منها علىٰ غیرِ مُبایَنَةٍ ... .»
؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، خطبه 40، ص 39: «... مع كُلّ شیءٍ لا بمُقارَنَةٍ و غیرُ كُلّ شَیءٍ لا بمُزایَلَةٍ ... .»
- . التوحید، شیخ صدوق، ص 306: «امیرالمؤمنین علیهالسلام: ... هو فی الأشیاءِ علىٰ غیرِ مُمازَجَةٍ خارِجٌ منها علىٰ غیرِ مُبایَنَةٍ ... .»

