جلسه ۱۴۵
توضیحات:
فصل(5) في أن واجب الوجود واحد
جلسه ۱۴۵
3پس استغناى ذاتى وجود از علت، استغناى ذاتى وجود از تعین، استغناى ذاتى وجود از تشخص، این استغناء مربوط به ذات الوجود من حیث هو هو است. اما استغناى وجود از یك تعیّن خاص، محتاج به افاضۀ از ناحیۀ علت خارجى است؛ منتها علت خارجى نهاینكه علت خارج از ذات وجود است، چون غیر از ذات وجود كه وجود حق است، دیگر علت نداریم. علت برای تحقق، خود ذات وجود است.
بنابراین از اینجا این نكته را استفاده مىكنیم كه دو تعین در عالم كون تحقق دارد، دو تشخص در عالم كون تحقق دارد؛ یك تشخص، تشخص ذاتى است و آن مقتضاى ذات وجوب است مَر تشخص را براى خود من حیث هو هو. یعنى این وجود از نقطهنظر تشخص خارجىِ خودش نیاز به علت ندارد، اگر نیاز به علت داشته باشد این مباحث پیش مىآید كه باید محتاج به علت باشد و آن علت است كه تعین را به او افاضه مىكند. بنابراین در ذات خودش محتاج و ممكن خواهد بود و واجب الوجود از واجب الوجودى متبدّل به ممكن الوجود خواهد شد و هذا خلفٌ، خلاف فرض است.
پس تعین در ذات خودش احتیاج به علت ندارد. یعنى خود وجود من حیث هو أمرٌ محققٌ فى الخارجِ سواء اینکه ممكناتى وجود داشته باشد یا ممكناتى وجود نداشته باشد، سواء اینکه خداوند خلقى بكند یا خلقى نكند، خود وجود من حیث هو هو أمرٌ متعیّنٌ فی الخارج و هو نفسُ واجبِ الوجودِ و نفسُ حقیقةِ الوجودِ و الموجودیةِ، این یك تشخص است كه این تشخص مقتضاى ذات وجود است بلاملاحظةِ أمرِ خارجٍ عن حقیقتِه. یك تشخص براى تعینات این متعیّن است، یعنى همین امر متعیّنى كه در خارج متعین است، یك شكل و قالب دیگرى پیدا مىكند كه آن قالب دیگر مقتضى آن ماهیت بما هى هى نیست بلكه آن موجودیت خارجى خودش فىحدّنفسه اقتضای این را نكرده است، والاّ اگر قرار باشد خودش فىحدنفسه، نفس وجود این را اقتضا بكند پس این میز از كجا آمده است؟ و افتراق بین این موجود و موجود دیگر از كجا آمده است؟ درحالىكه اصل و حقیقت همۀ آنها یكى است!

