جلسه ۱۴۵
1درس یکصد و چهل و پنجم
واحد بودن واجب الوجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
برهان ملاصدرا بر واحد بودن واجب الوجود
كما زَعَمَه بعضُ الناسِ حيثُ قال: إن ما بَيَّنا مِن أنّ التعينَ نفسُ حقيقتِه يَكفي في إثباتِ توحيدِه فإنّ التعينَ إذا كان نفسَ ماهيةِ شيءٍ كان نوعُه منحصرًا في شخصِه بالضرورةِ و إنّما قُلنا لا يَكفي ذلك لاحتمالِ الوهمِ أن يكونَ هناك حقائقُ متخالفةٌ واجبةُ الوجودِ و تعيّنُ كلٍّ منها نفسُ حقيقتِه فلابدَّ مع ذلك مِن استينافِ برهانٍ علىٰ تفرُّدِ واجبِ الوجودِ في معنَى واجبِ الوجودِ.
«[چنانکه برخی چنین پنداشتهاند و گفتهاند: ”اینکه تعین، نفس حقیقت او است.“ در اثبات توحید او کافی است. برای اینکه تعین اگر نفس ماهیت چیزی باشد بهضرورت نوعش منحصر در شخصش است، درحالیکه ما گفتیم: این کافی نیست. یعنی بهواسطۀ احتمال دادن قوۀ واهمه که در آنجا حقایقی هستند که با هم اختلاف داشته و همگی واجب الوجودند و تعین هریک از آنها عین حقیقتش میباشد. پس با اینهمه ناگزیرِ از سر گرفتن برهان بر یگانگی واجب الوجود در معنای واجب الوجود است.]»
فنقولُ لو فَرَضنا موجودَين واجبَي الوجودِ لكانا مشتركينِ في هذا المفهومِ و متغايرينِ بحسبِ ذاتَيهما بأمرٍ مِن الأمورِ و ما به الامتيازُ إمّا أن يكونَ تمامَ الحقيقةِ في شيءٍ منهما فيكونُ وجوبُ الوجودِ المشتركِ بينَهما خارجًا عن حقيقةِ أحدِهما و هو مستحيلٌ لما مَرَّ مِن أنّ وجوبَ الوجودِ نفسُ حقيقةِ الواجبِ و إمّا أن یكونَ جزءَ حقیقتِه فیَلزَمُ التركیبَ فیه و التركیبُ یستَلزِمُ الاحتیاجَ إلى الأجزاءِ و كلُّ محتاجٍ ممكنٌ.
«[لذا میگوییم: اگر دو موجود واجب الوجود فرض کردیم، ناگزیر در این مفهوم با هم اشتراک خواهند داشت، و بهحسب ذاتی هردو و بهسبب امری از امور با هم جدایی خواهند داشت. و آنچه موجب جدایی است (مابهالامتیاز) یا این است که تمام حقیقت در چیزی از آن دو میباشد. دراینصورت وجوب وجود که مشترک بین آندو است از حقیقت یکی از آن دو خارج میباشد و این محال است، چون همانگونه که گذشت، وجوب وجود نفس حقیقت واجب است. و یا این است که وجوب وجود، جزء حقیقتش میباشد، دراینصورت هم ترکیب در او لازم میآید و ترکیب مستلزم نیاز به اجزاء است و هر نیازمند و محتاجی ممکن است.]»

