اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

جلسه ۱۴۶

توضیحات:

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۴۶

10
  • تلمیذ: ... ؟ 

  • استاد: تبدیل به‌حال اوّل خودش است این ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾1 است، تبدیل به حال خودش است.

  • تلمیذ: ... ؟

  • استاد: تبدیل خلق الله، تبدیل یعنى همان حقیقت اصلى.

  • تلمیذ: فطرت قابل تغییر نیست؟

  • استاد: فطرت قابل تغییر نیست، ولى پرده كه روى آن مى‌افتد. این‌همه دزدى كه مى‌شود، این‌همه دروغ كه گفته مى‌شود و بعد توجیه مى‌كنند از كجا مى‌آید؟! مرض پیدا كرده است. آن‌وقت این به‌واسطۀ یكی دوتا سه‌تا چهارتا این‌قدر زیاد مى‌شود كه اصلاً فطرت فراموش مى‌شود؛ نه‌اینكه نیست. یعنى طورى این حقائق مى‌آید و روى این مسائل فطرى را مى‌گیرد، این عناد و این امراض مى‌آید و جلوى آن را مى‌گیرد كه بعد خودش شروع مى‌كند براى خودش توجیه كردن و بر آن اساس حركت كردن. البته ممكن است در بعضى از شرایط سفت و سخت كه قرار بگیرد و چنان در مضیقه واقع بشود که به همان فطرت برگردد. فطرت ازبین نمى‌رود، فطرت هست.

  • تبدیل احوال و انداخته شدن حجاب بر فطرت، مانع از حق طلبی افراد

  • آنهایى هم كه درمقابل امام حسین علیه‌السلام آمدند حضرت هرقدر به آنها مى‌گفتند [فایده نداشت.] آخر چطور ممكن است که حضرت به اینها این مطالب را بگوید و بعد اینها همین‌طور بایستند و نگاه كنند؟! نمى‌فهمم آدم چه مى‌شود! آخر مى‌گوید: من چه‌كار كردم؟! بنده نمى‌خواهم با یزید بیعت كنم چرا مى‌خواهید مرا بكشید؟! مى‌گویند: دلمان مى‌خواهد! مگر وقتى مردم آمدند و با باباى من بیعت كردند و یك‌عده تخلّف كردند ایشان فرستادند و آنها را كشتند؟! وقتى كه مردم ریختند و با امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیعت کردند مگر آنهایى را كه بیعت نكردند كشتند؟! بیعت نمى‌كنید خب نكنید، به‌دنبال کارتان بروید. تا وقتى كه در جامعه فساد نكنید كارتان ندارم، بلند شوید و بروید. آن ابوبكر و عمر بود كه هر كس بیعت نمى‌كرد بالاى سرش شمشیر مى‌كشیدند که بیا و بیعت كن. طناب بر گردن علی انداختند، على گفت: من نمى‌خواهم بیعت بكنم، كارى هم به كارتان ندارم. گفتند: كارى ندارى؟! بیخود كردى که كارى ندارى! باید بلند شوى و بیایى! نمى‌آیى خیلى خوب، مى‌زنیم و زنت را مى‌كشیم، بچه‌ات را سقط مى‌كنیم، خانه‌ات را آتش مى‌زنیم، بعد هم طناب بر گردنت مى‌اندازیم و تو را به داخل مسجد مى‌كشیم و بعد دستت را می‌گیریم و به‌عنوان بیعت در دست ابوبكر مى‌زنیم. اما امیرالمؤمنین وقتى كه به خلافت رسید چه كار كرد؟ گفت: بیعت نمى‌كنید خب نكنید، كارتان ندارم، به جای اینكه من بر سر شما منت بگذارم، شما مى‌خواهید بر سر من منت بگذارید؟! خودتان سراغ من آمدید. این حكومت، حكومت عدل است. حكومت عدل، بر سر مردم چماق نمى‌كشد، ترس ندارد، می‌گوید: خب نیا! ولى حكومت ظلم، حكومت چماق است، آقا باید بیایى، اگر نیایى با تو قطع رابطه مى‌كنم، تو را كتك مى‌زنم، تو را مى‌كشم، به‌عنوان مرتد اعدام مى‌كنم، لشكر مى‌فرستم ـ در صدر اسلام چنین بود ـ تا همه‌تان را بگیرند و اعدام كنند، شما مرتد هستید، زكات نمى‌دهید. یزید نامه مى‌دهد و به ولید مى گوید كه باید از حسین بن على بیعت بگیرى، اگر بیعت نکرد سرش را بزن و براى من بفرست. حضرت به ولید2 مى‌گوید: نمى‌خواهم بیعت بكنم. مى گوید: تو را مى‌كشیم، غلط مى‌كنى! حضرت مى فرمایند: ﴿فَخَرَجَ مِنۡهَا خَآئِفٗا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾3و4 بگذارید من به یمن بروم، اصلاً كارى به كارتان ندارم. مى‌گویند: نه، اصلاً به‌طورکلی نمى‌شود! این نگرانى براى یك حاكم جائر در وجودش دائماً وجود دارد و او را ازبین مى‌برد، كه باید همۀ افراد مطیع او باشند. اما او نگاه مى‌كند و مى‌بیند كه همۀ افراد باید مطیع خدا باشند، نه مطیع من! بیایید و مطیع خدا باشید. پیغمبر براى سلاطین و براى حكّام در شهرها نامه مى‌فرستاد و مى‌گوید: اسلام بیاورید، سلطنت مال خودتان، من سلطنت نمى‌خواهم. حالا اینها مى‌گویند: باید شما به خلافت یزید تن در دهید، مشكل اینجا پیدا مى‌شود. این چه قضیه‌اى است که این دارد مى‌بیند او حق مى‌گوید؟! حضرت می‌گوید: شما از من چه مى‌خواهید؟! مى‌ترسید برعلیه‌تان قیام كنم، من به یك جایى مى‌روم و قیام نمى‌كنم. مى‌گویند: نه، بایستى كه تسلیم بشوى! مى‌گوید: من تسلیم زور نمى‌خواهم بشوم. می‌گویند: چون تسلیم زور نمى‌شوى تو را مى‌كشیم. خیلى غلط است دیگر، چرا باید این‌طور باشد؟! می‌گویند: چون تسلیم زور نمى‌شوى ما تو را ازبین مى‌بریم و مى‌كشیم، زن و بچه‌ات را اسیر مى‌كنیم، بچه‌هایت را جلویت تكه‌تكه مى‌كنیم، اینها به‌خاطر این است كه نمی خواهی تسلیم زور بشوید.

    1. . سوره بقره (2) آیه 7.
    2. . ولید بن عتبة بن أبی‌سفیان، حاکم مدینه. (محقق)
    3. . سوره قصص (28) آیه 21.
    4. . الإرشاد، شیخ مفید، ج ‌2، ص 35.
/ 260