اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

جلسه ۱۴۶

توضیحات:

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۴۶

9
  • و أما الأولُ فلأنَّ مصداقَ حملِ مفهومٍ واحدٍ و مطابقَ صدقِه بالذاتِ و بالجملةِ ما منه الحكایةُ بذلك المعنى و بحسبِه التعبیرُ عنه به مع قطعِ النظرِ عن أیّةِ حیثیةٍ و أیّةِ جهةٍ أخرى كانت لا یُمكنُ أن یكونَ حقائقَ مختلفةَ الذوات متباینةَ المعانی غیرَ مشتركةٍ فی ذاتی أصلاً.

  • «و اما شقّ اول، مصداق حمل مفهوم واحد و مطابَق صدقش بالذات، یعنى آن حملى كه در خارج هست و ما این مفهوم واحد را از آن انتزاع مى‌كنیم، و خلاصه آن چیزى كه ما از آن این معنی را حكایت مى‌كنیم و به‌حسب او از آن به واجب الوجود تعبیر مى‌آوریم، با قطع نظر از هر حیثیّتى و هر جهت دیگرى كه مى‌خواهد باشد، با قطع نظر از هر علتّى، با قطع نظر هر فاعلى، با قطع نظر هر جاعلى، ممكن نیست دیگر که اینها حقائق مختلف بالذات باشند و متباینة المعانى باشند، و این اصلاً در ذاتى مشترك با یك امر دیگرى نباشد؛ این‌طور نمی‌تواند باشد.»

  • این معنی همان معناى صرافت وجود است. وقتى كه شما وجود را بحت مى‌دانید، دیگر نمى‌شود وجود بحت با یك وجود دیگر متباین باشد، چون همین كه شما مى‌گویید: وجود صرف، یعنى وجود اطلاقى، وجودى كه انتها ندارد، آن وجود دیگر را هم زیر پر خودش مى‌گیرد و داخل در همان محدودۀ شعاع خودش مى‌كند. بنابراین دیگر نمى‌شود در اینجا حقیقت دیگرى مختلف باشد.

  • و ظنّیٌ أن مَن سَلُمَت فطرتُه التی فَطَرَ علیها عن الأمراضِ المغیرةِ لها عن استقامتِها یحكُمُ بأنّ الأمورَ المتخالفةَ مِن حیثُ كونِها متخالفةً بلا حیثیةٍ جامعةٍ فیها لا یكونُ مصداقًا لحكمٍ واحدٍ و محكیًا عنها به.1

  • «و گمانم این است: كسى كه فطرتش سالم است از امراضى كه تغییر مى‌دهد [و از استقامت و پایداری منحرف،] (واقعاً عجیب است! مطلب ایشان خیلى عجیب است که چطور مى‌شود فطرت انسان متغیّر و متبدّل بشود! یعنى این مرض مى‌آید و اصلاً عقل را برمى‌گرداند، برهان را برمى‌گرداند، فطرت را برمى‌گرداند و طرق استدلال را به‌طوركلى تغییر مى‌دهد! امراض این‌طورى است.) [به این مطلب حکم خواهد کرد که اموری که با هم تضاد و تخالف دارند بدون حیثیت جامعی که در آنها باشد، مصداق یک حکم و حکایت کنندۀ از او به آن نیستند.]»

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 132 ـ 133.
/ 260