جلسه ۱۴۹
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها ص 137 فصل 6
جلسه ۱۴۹
4تلمیذ: وجود خارجى تقسیم نمىشود. وجود خارجى یك تعیّن است. این وجود ذهنى است كه ما داریم تقسیم مىكنیم. یك چیز كلّى را تصوّر مىكنیم تقسیم مىكنیم، والاّ وجود خارجى یك تعیّن است. مثلث معیّن هیچوقت دیگر قائمه الزاویه و غیر قائم الزاویه نیست.
استاد: ما وجود واجب را داریم [تقسیم] مىكنیم.
تلمیذ: اگر وجود واجب خارج را تصوّر كنیم، خارج که یكى است!
استاد: نه، وجود واجب ... .
تلمیذ: وجود واجب ذهنى را داریم تصوّر مىكنیم، بله قابل تقسیم است.
استاد: خب همان وجود ذهنى. شما در خود نفس وجود [تقسیم نمیکنید]. نه، شما آن وجود ذهنى را بهعنوان حاكى از وجود خارجى دارید تقسیم مىكنید، نه وجود بدون حكایت خارجى.
تلمیذ: والاّ اگر از لحاظ كلیت نكنیم، تعیّن خارجىاش را تصور كنیم، ما یك مثلث متعیّن بیشتر نداریم، این چه مىشود؟
استاد: لذا بنده عرض مىكنم كه مثلث قابل تقسیم نیست. چرا مثلث قابل تقسیم نیست؟ چون ذاتاً اقتضاى ثلاث زوایا را مىكند. دیگر شما در اینجا چه چیز را مىخواهید تقسیم بكنید؟ امّا در مورد وجود ما این را نمىگوییم، در مورد وجود كه شما مىگویید: یا واجب الوجود یا ممكن الوجود، یعنى قابلیّت براى تقسیم را دارد. همینكه قابلیّت براى تقسیم را داشت، در اینجا حمل واجب بر وجود نیاز به علّت دارد. یعنى خود وجود اقتضاى تلازم را نمىكند، بهخاطر اینكه اگر اقتضاى تلازم را مىكرد، طرف قسمیش دیگر نبایستى در اینجا مطرح باشد، بلكه قسیمش هم در اینجا باز درقبال واجب الوجود مطرح است كه ممكن الوجود باشد. لذا در اینجا مىگویند: واجب الوجود نیازى به علّت پیدا مىكند. این شبههاى است كه مطرح شده و البته مطلب گفته شده، منتها اصل شبهه را من دیدم كه راجع به ایشان بود، و عرض کردم که نمىدانم مدرکش كجاست!
جواب به شبهۀ فخر رازی
جوابى كه از این مطلب و از این شبهه داده مىشود این است كه شما كه وجود را به واجب و ممكن تقسیم مىكنید و میگویید: وجود یا واجب است یا ممكن، یكوقت نفس الوجود را به واجب یا ممكن تقسیم مىكنید، همانطورى كه آن روز یادم است كه در یكى از همین صحبتها عرض كردم که وجود به واجب و ممكن تقسیم نمىشود، وجود اقتضای ذاتىاش همیشه وجوب است، یعنى بهطوركلّى هرجا كه وجود باشد در آنجا وجوب هست، و بر هر عینى كه صدق موجودیت بشود، بر آن عین، صدق وجوب مىشود. و وجوب جداى از وجود نیست، و بر هر عینى كه صدق وجوب بشود بر آن عین صدق وجود مىشود.

