جلسه ۱۴۹
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها ص 137 فصل 6
جلسه ۱۴۹
5بناءعلىهذا اینكه ما مىخواهیم بگوییم: واجب الوجود، معنایش این است كه ما مانند همان قضیهاى كه در مورد مثلث گفتیم كه خود نفس مثلث اقتضاى ذاتى براى ثلاث زوایا می کند، یا اینكه نفس اربعه بدون دخالت غیر اقتضاى ذاتى زوجیّت را مىكند، نهاینكه اربعه را تقسیم بكنیم و بگوییم: یا اربعه زوج است یا اربعه فرد است. این «یا» دیگر در اینجا غلط است، چون همین نفس تصوّر اربعه اقتضاى زوجیّت را مىكند، بخواهید یا نخواهید. نفس وجود اقتضاى وجوب را مىكند چه شما بخواهید و چه نخواهید. یعنى همینكه شما آمدید و وجود را تصور كردید، آیا مىشود در این تصور وجود شما، عدم در اینجا تخلّل پیدا بكند؟ یعنى در عین اینكه وجود را تصور كردید درعینحال احتمال عدم بر نفس همان ذات را هم بدهید؟ این منافات دارد، این دیگر جمع بین متناقضین است كه شما در عین اینكه وجود را به نحو كلى ـ به نحو جزئى هم عرض مىكنم ـ اگر شما یك مفهوم را كه وجود باشد تصور كردید و این را بهعنوان مابازاء خارجى كه یك وجود كلّى است در ذهن آوردید آیا معنی دارد در نفس تصورتان عدم راه داشته باشد؟ مثل اینكه بگوییم: در نفس تصور سیاهى، سفیدى راه دارد این جمع بین متضادین است، در نفس تصوّر قرمزى زردى وجود دارد این جمع بین متضادین است، در نفس تصوّر ظلمت روشنایى وجود دارد و بالعكس در روشنایى ظلمت وجود دارد. یعنى همینكه شما روشنایى را تصور مىكنید [ظلمت هم تصور کنید.] و این خیلى دقیق است! این یك جواب براى خیلى از مسائل میشود.
تلمیذ: پس این را قبول دارید که اگر تقسیم بشود همینطور است كه مىگویید.
استاد: اگر تقسیم بشود درست است.
تلمیذ: ولى تقسیم اصلاً نمىشود.
تقسیم وجود به واجب و ممکن از حیث مفهوم وجود نه حقیقت آن
استاد: ما مىگوییم: اصلاً تقسیم نمىشود. تقسیم بهلحاظ ماهوى است نه بهلحاظ هویّت. در اینجا ما داریم بین ماهویّت و هویّت فرق مىاندازیم كه روشن بشود. وقتى كه وجود را به واجب و ممكن تقسیم مىكنید، منظور نفس الوجود نیست، ماهیّة اللتّى هو یترتّبُ علَى الوجود، آن درواقع دارد تقسیم مىشود، و بهواسطۀ آن ما به واجب الوجود مىگوییم: واجب و به ممكن میگوییم: ممکن.

