جلسه ۱۴۹
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها ص 137 فصل 6
جلسه ۱۴۹
7بنابراین وقتى که شما تحقّق وجود را یعنى نفس الوجود را بهعنوان كلّى تصور مىكنید، خواهى نخواهى دارید واجب را هم به آن حمل مىكنید. چطور اینكه حمل ذات زید براى ذات زید در مورد ماهیّات واجب است، وقتى كه شما مىگویید: زیدٌ، این در اینجا بهعنوان حمل ذات بر ذات در قضایاى ذاتیّه است، یعنى وقتى كه شما در جانب عقدالوضع مىگویید: زیدٌ، وقتى که مىگویید: زیدٌ قائمٌ، زید را بر ذات خود زید بالوجوب حمل كردید؛ یعنى زید را حمل کردید نه عمرو را و نه بكر را و نه پارچ و لیوان را و نه فرش و دیوار را بلکه زید را. معناى وجوب یعنى این. زید در جانب عقدالوضع بر ذات خودش وجوب دارد، حالا ما كارى نداریم که در خارج زید هست یا نیست. اصلاً فرض كنید که زید در خارج نباشد، ولى این زید براى ذات خودش واجب است. نمىشود این زید براى ذات خودش ممكن باشد، اگر ممكن باشد یعنى ممكن است که این ماهیت با فرض تصورش منقلب به ماهیّت دیگر بشود، و هو من ابده المحالات.
آنچه ما در مورد ماهیّت كه در مورد مثلث هم عرض كردیم، آن را در نفس وجود خارجى از باب تشبیه و قیاس مىآوریم و مىگوییم: وقتى كه شما وجود را تصور كردید، بخواهید و نخواهید این وجود براى خودش در عالم اعیان وجوب دارد، والا اگر وجوب نداشت یعنى شما بتوانید وجود خارجى را تصور كنید درعینحال بشود نباشد! این كه محال است! وقتى كه شما مىگویید: این وجود در خارج هست، دیگر بشود نباشد، چه چیز است؟! مثل اینكه بگویید: شما مىتوانید مثلث را تصوّر كنید [ولی] با فرض تصوّر ثلاث زوایا بشود نباشد بلکه دو زاویه باشد! این كه از محالات است!
تلمیذ: خب الشىءُ ما لم یوجَب لم یوجَد، چیزى كه تعیّن خارجى دارد، حتماً وجود دارد. وجوب بالغیر با وجوب بالذّات [فرق میکند،] بحث در وجوب بالذات است نه وجوب بالغیر.

