اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۹

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها ص 137 فصل 6

جلسه ۱۴۹

2
  • دوباره نقل كلام در آن واجب مى‌شود، آن واجبى كه الآن شما از انتساب این ممكن بالذات به علّتش انتزاع كردید، خود آن وجوب فى‌حدّذاته لازم براى علّتش خواهد بود، وقتى كه لازم براى علّتش باشد دوباره ممكن بالذات مى‌شود و معلول مى‌شود و هلمّ‌جرّا، پس مطلب إلى‌غیر‌النهایه مى‌رود. لذا چارۀ این مطلب این است كه ما بگوییم كه اصلاً واجب الوجود واجب نیست؛ یعنى ما نمی‌توانیم انتساب وجوب را به واجب الوجود بدهیم بلكه بایست بگوییم كه وجودُ الله تعالى خالٍ عن الجهات الثلاث باشد، هم وجوب و هم امكان و هم امتناع، تا اینكه این محذوریت تسلسل را در اینجا از انتساب واجب به واجب الوجود برداریم. این یكى از شبهات ایشان بود.

  • خیال مى‌كنم مسئله خیلى روشن باشد و آن این است كه همان‌طورى كه مرحوم حاجى مى‌فرمایند و در جاهاى دیگر هم این قضیه مورد توجه قرار گرفته است ـ من خیلی وقت پیش در بعضى از حواشى دیدم و الان یادم نیست، اما یادم هست که همان موقع این را مى‌خواندم كه این شبهه را مطرح كرده بود، ولى الان در ذهنم نیست که كجا بود و در چه كتابى بود. این را می‌دانم که مربوط به حواشى اسفار نبود، ولى در ضمن صحبت یك‌هم‌چنین مسئله‌اى را مطرح كرده بود، اما هرچه فكر می‌كنم در ذهنم نیست.1و2 ـ در آنجا یك شبهه‌اى از قول فخر رازى نقل شده بود كه در اینجا نیست، البته شبیه به این هست امّا نه به این صورت بلکه به‌صورت دیگر، و آن این بود كه اگر شما بخواهید وجود را به واجب و به ممكن تقسیم كنید، شما در اینجا وجود را مركب گرفته‌اید و وقتى که وجود مركّب بشود بنابراین در تركیبش احتیاجى به مركِّب است و خود تركیب اقتضاى امكان ذاتى را مى‌كند و از وجوب درمى‌آید. این هم شبیه به این است؛ یعنى همین‌كه شما مى‌خواهید واجب را بر وجود حمل كنید و بگویید: واجب الوجود، درواقع وجود را مَقسم براى واجب و براى ممكن قرار دادید؛ همین‌كه شما می‌خواهید این وجود را مَقسم قرار بدهید پس معنایش این است كه وجوب در ذات خودش به وجوب و امكان منقسم می‌شود، و چیزى كه به وجوب و به امكان منقسم مى‌شود، در عروض این وجوب بر او احتیاجى به علّت ثالث دارد.

    1. . راستى آن مسئله‌اى را كه دیروز راجع به دعاى حضرت سجّاد علیه‌السلام بود كه عرض كرده بودم در دعاى چهل و سوم است كه حضرت مى‌فرماید: «نمى‌دانم بر صحّتم تو را شكر كنم یا بر مرضى كه براى من مقدّر كردى؛ بر كدام یك از این دو شكر كنم!» دعا، دعاى بسیار عجیب و عالیة المضامینی است!
    2. المحصّل، ص 42، بالطبع القدیم.