جلسه ۱۴۹
1درس یکصد و چهل و نهم
خصوصیات و احکام مواد ثلاث (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل (6)
فی استینافِ القولِ فی الجهاتِ و دفعِ شكوكٍ قیلت فی لزومِها
إنّ مِن التشكیكاتِ الفخریةِ1 فی هذه الجهاتِ العقلیةِ التی هی عناصرُ العقودِ و موادُها بحیث لا یخلو عنها شیءٌ مِن الأحكامِ و الأوصافِ أنّ الوجودَ الواجبیَ لو كان ملزومًا للوجوبِ لَزِمَ كونُ الوجوبِ معلولاً له و كلُّ معلولٍ ممكنٌ لذاتِه و كلُّ ممكنٍ لذاتِه واجبٌ لعلّتِه فیتَقَدَّمُ علىٰ هذا الوجوبِ وجوبٌ آخرُ لا إلىٰ نهایةٍ.2
بحثى كه مرحوم آخوند راجع به صفات واجب ـ البته از نقطه نظر وجوب و اینكه واجب الوجود من جمیع الجهات واجب است و هیچ تطرّق عدم و نقص در او متحقّق نیست ـ این بحث را تمام كردند و مطلبى را بهلحاظ آن بحث تقسیم موادّ قضایا و عناصر عقود به جهات ثلاث، وجوب و امكان و امتناع كه كرده بودند، آن بحث را دوباره مطرح مىكنند و راجع به خصوصیات و احكام مترتّبۀ بر آن بحثشان را شروع میکنند. درواقع مىتوانیم بگوییم كه قضیۀ واجب الوجود و آنچه كه مترتّب بر وجوب است و امثالذلك، در بین الهلالینِ موادّ ثلاث واقع شد كه اینهمه مفصّل شد. ولى اصل بحث روى عناصر قضایا و مواد قضایا است كه عبارت از وجوب و امكان و امتناع است كه عمدهاش همان وجوب و امكان است. حالا دوباره بحث را روى آن مطرح میكنند و تشكیكات فخر رازى را در اینجا مطرح مىكنند.
شبهات فخر رازی نسبت به تقسیم وجود به مواد ثلاث و وجوب واجب تعالی
یكى از مسائلى كه قبلاً راجع به مواد ثلاث صحبت شد، این بود كه در انتساب یك محمول براى یك موضوع، یا اینكه حكم به وجوب میشود یا به امكان میشود و یا به امتناع مىشود. حالا صحبت راجع به وجوبش است كه این وجوبى كه شما بر این ربط و بر این جنبۀ حمل محمول بر موضوع حمل مىكنید، این وجوب معلول و لازم براى آن وجود خارجى خواهد بود. یعنى آن وجود خارج، این واجب را لازم مىگیرد، و هر چیزى كه لازم براى شىء باشد، به این معنی است كه معلول براى آن شىء خواهد بود. منبابمثال حرارت كه لازمۀ براى نار است یا حرارت كه لازمۀ براى شمس است. لذا مىگویند: در اكثر موارد و اغلب موارد، لازم اعم از ملزومش است و معلولِ براى او خواهد بود. اگر خورشید نباشد، شمس نباشد، نار نباشد، حرارتى هم نیست. بناءعلىهذا شما كه وجوب را در یك قضیه بر واجب الوجود حمل مىكنید و مىگویید: واجبُ الوجود واجبٌ، وجودُ الواجب واجبٌ، وجودُ الله تعالى واجبٌ، در اینجا بهمعناى این است كه آن وجوب، معلول براى وجود مبدأ اول خواهد بود. و هر معلولى فىحدّذاته ـ در یك جاى دیگر هم ثابت شده كه ممكن بالذات است فىحدّنفسه نه بالنسبه به علّتش ـ مثلاً وجود زید فىحدذاته در خارج، امكان ذاتى دارد امّا بالنسبه به علّتش واجب است. پس فىحدّذاته هر معلولى ممكن بالذات میشود و این نفسش ممكن بالذات شد. در انتساب این ممكن بالذات به معلولش در اینجا وجوب پیش مىآید. یعنى ممكن بالذات، ممكن بالذات است بالنسبه بذاته، اما بالنسبه به علّتش واجب مىشود.
- . المحصّل، ص 42، بالطبع القدیم.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 137.

