جلسه ۱۵۰
9قاعدۀ دیگرى كه همین جناب فخر رازی ضمیمۀ آن كرده این است كه وقتى یك وصف را براى یك موضوع ثابت مىكنید، وجود این وصف فىنفسه همان وجود او براى فىغیره است. در اعراض و امثالذالك این وجود وصف فىنفسه عین وجودش براى لغیره است. این مسئله را هم كه در اینجا مطرح كردیم، از ضمیمۀ این دو مسئله با هم، این دو قضیه این اشكال را بهوجود مىآورد. در بحث امكان وقتى كه شما مىگویید: زیدٌ ممكنُ الوجود، در اینجا ممكن را كه مىخواهید بر زید حمل بكنید، این ممكن الوجود لازمهاش این است كه خود این زید وجود داشته باشد. ثبوت ممكن براى زید، فرع ثبوت خود زید است. اما خود ممكن، ممكن است در خارج وجود نداشته باشد، چون گفتیم: «لاالثابت»، ثابت ممكن است نباشد ولى آن مثبت له باید باشد. این یك قاعده است.
قاعدۀ دوم اینكه شما مگر نمىگویید: وصف هم وجود فىنفسهاش عین وجودش براى لغیره است؟! پس اگر این شىء در خارج [وجود] ندارد چطور لغیره مىتواند ثابت باشد؟! اگر یك وجود فىنفسه عین وجود فىغیره است بنابراین شما باید در اینجا بگویید: نه، در اینجا ممكن، وجود فى نفسهاش [وجود ندارد.] ما مىگوییم كه این وجود ندارد دیگر، وقتى كه شما مىگویید: ممكن وجود ندارد پس وجود فى غیره ندارد، این دو قاعده با هم در اینجا در تعارض واقع مىشود. یا اینكه شما باید بگویید: این ممكن فىنفسه باید وجود داشته باشد، حتما باید باشد، پس بنابراین قاعدۀ اول كه «ثبوتُ شىءٍ لشىءٍ فرعُ ثبوتِ مثبت له لا الثابت» است آن قاعده نفى مىشود، چون ما در آنجا گفتیم: ممكن است ثابت در خارج نباشد. مثبت له باید باشد، زید باید باشد، زیدٌ ممكنُ الوجود، زید باید باشد تا شما ممكن را بر آن حمل بكنید ولى ممكن الوجود هم لازم نیست باشد. یعنى وصف امكان لازم نیست در خارج باشد و واقعاً هم در خارج نیست. شما وصف امكان را نشان بدهید! كجا این در خارج هست؟! یكوقت مىگوییم: زیدٌ ابیضٌ، خب بیاض در خارج هست و شما هم دارید مىبینید. میگوییم: زیدٌ اسودٌ و دارید مىبینید. ولى یكوقت مىگویید: زیدٌ ممكنُ الوجود، ممكن الوجود كجاى این زید است؟! ما هرچه زید را از سر تا پا تشریح بكنیم و اسم یکی از این اعضایش را ممكن الوجود بگذاریم پیدا نمىكنیم. خیلى چیزها اسم دارد، اما اینکه یكى از این اعضاء و جوارح ممكن الوجود باشند ما پیدا نمىكنیم. اگر شما در آن لابلاها پیدا كنید نمىدانم!!

