اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۰

0
اسفار
اسفار

فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها

جلسه ۱۵۰

3
  • حالا اینها هم همین را دارند مى‌فرمایند كه این امور، امورى است كه اصلاً ظرف تحققّش در عقل است. وقتى كه ظرف تحققّش در عقل باشد، در خارج كه به این اضافه نمى‌شود؛ تا اینكه این معلول براى آن باشد و آن علّت براى این باشد. وجود در خارج عین است و تشخّص دارد و عقل می‌آید و امكان و ضرورت را بنا بر نسبت بین آن ماهیّت و وجود، نسبت بین آن وصف و موضوع را در اینجا لحاظ مى‌كند و یك جهتى را به قضیۀ ذهنیۀ خودش مى‌دهد، در ازاى آن كیفیّتى كه در خارج ملاحظه مى‌كند. پس این علّت براى او نیست و آن هم معلول براى این نیست.

  • مِن استنادِ بعضِ المتصوراتِ إلى الوجودِ الخارجیِ و هی فی أنفسِها معلولاتٌ للعقلِ بشرطِ الإسنادِ المذكورِ و لیست بموجوداتٍ فی الخارجِ حتى یكونَ علةً للأمورِ التی تستَنِدُ إلیها أو معلولاً لها كما أنّ تصوُّرَ زیدٍ و إن كان معلولاً لمَن یتَصَوَّرَه لا یكونُ علةً لزیدٍ و لا معلولاً له و كونُ الشی‌ءِ واجبًا فی الخارجِ هو كونُه بحیثٍ إذا عَقِلَه عاقلٌ مسندًا إلى الوجودِ الخارجی لَزِمَ فی عقلِه معقولٌ هو الوجوبُ.

  • «بعضى از متصوّرات را استناد به وجود خارجى مى‌كند و نسبتش را با خارج ملاحظه مى‌كند و یا حكم به وجوب یا امكان و یا امتناع مى‌كند. این جهات خودشان معلول براى عقل هستند؛ [البته به‌شرط نسبت دادن مذکور.] (عقل اینها را درست كرده، نه آن وجود خارجى. وجود خارجى بیچاره اصلاً مى‌گوید: من نمى‌دانم وجوب چیست! امكان چیست! امتناع كه جزء وجودى نیست. مى‌گوید: من نمى‌دانم چیست! زید مى‌گوید: من نمى‌دانم خودم ممكن هستم یا واجب هستم یا ممتنع هستم. من زید هستم. حالا عقل مى‌آید و این زید را این‌طور مى‌كند ممکن مى‌شود، آن‌طور مى‌كند واجب مى‌شود، در یك مرحلۀ دیگر آن را تصور مى‌كند ممتنع مى‌شود. در همۀ اینها عقل مى‌آید و این كار را مى‌كند، ولى خود آن وجود خارجى بیچاره كارى انجام نمى‌دهد.) این جهات ثلاث موجودات خارجى نیستند تا اینكه علّت براى امورى باشند كه استناد به آنها دارند یا اینكه معلول برای او باشند، همان‌طور كه اگرچه تصور زید معلول براى كسى است كه او را تصوّر كرده، و تا یك متصوِّرى زید را تصور نكند زید در ذهن او تصور پیدا نمى‌كند. (تصور زید علّت براى زید در خارج نیست و همین‌طور معلول براى او هم نیست. ممكن است انسان زید را تصور بكند و زیدى اصلاً در خارج نباشد. ممكن است زیدى در خارج باشد و انسان او را تصور نكند. پس این ارتباطى با همدیگر ندارند.) و اینكه یك شیئی در خارج واجب باشد، یعنى این‌طورى است كه وقتى عاقلى او را تعقّل نماید، و درحالى‌كه این تعقّل استناد به وجود خارجى داشته باشد، در عقل او یك صورتى پیدا مى‌شود كه ما اسمش را وجوب مى‌گذاریم، اسمش را امكان مى‌گذاریم و هلمّ‌جرّا