جلسه ۱۵۱
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۱
10فإذن یكونُ لمثلِ هذا الأمرِ وجودٌ عینیٌ فیكونُ مِن قبیلِ الأعراضِ الموجودةِ فی الخارجِ.
«پس براى مثل یكهمچنین مسئلهاى باید یك وجود عینى باشد. (از اینجا اشكال ایشان شروع مىشود. باید وجود عینى این بیاض داشته باشد) این از قبیل اعراض موجوده براى خارج است.»
تلمیذ: مىخواهد بگوید كه وقتى وجوب را براى وجود حمل مىكنیم، این حمل لازمهاش این است که خود وجوب هم در خارج باشد.
استاد: ایشان مىخواهد اشكال را روى امكان ببرد. فرقی ندارد، جهات ثلاث است، فقط اختصاص به امكان ندارد. لذا صدرالمتألهین هم در آخر بحث همین مسئله را در امتناع هم مىآورد. فقط مسئله به وجوب برنمىگردد به امكان هم برمىگردد چون امكان اصلاً در خارج نیست.
تلمیذ: اینكه الآن روى آن بحث كردیم روی وجوب است میخواهد بگوید: وجوب در خارج نیست، این را مىخواهد اشكال كند. این دو اشكالى را كه فخر رازى هم كرده است روى عدمى بودن وجوب است. حالا اینجا مىخواهد بگوید: ما اثبات مىكنیم كه وجوب وجودى است بعد هم مىآید منکر میشود و مىگوید: عقل قبول ندارد كه وجوب یك امر وجودى باشد باز یك امر عدمى مىشود.
استاد: ببینید، فرقى نمىكند. یعنى منظور من این است كه جهات ثلاث هر كدام اینها یكجهاتى هستند. این بحث الآن دربارۀ امكان است. خود صدرالمتألهین هم راجع به امكان این بحث را مىكند و مىگوید: اینکه امكان از اوصافى است كه در خارج باید باشد ما آن امكان را در خارج نمىبینیم. حالا كه نمىبینیم، از باب اینكه جهات در قضایاى ما باید به سه جهت تقسیم بشود، یا امتناع یا امكان یا ضرورت، وقتى امكان در خارج نبود پس قضایاى ما منحل به ممتنع یا واجب مىشود. بنابراین قضیۀ ممكنه تبدیل به قضیۀ ضروریه مىشود. آن بحثى كه راجع به وجود بود آن اشكال قبلى بود كه ایشان راجع به باری تعالى كردند.
فإذن یكونُ لمثلِ هذا الأمرِ وجودٌ عینیٌ فیكونُ مِن قبیلِ الأعراضِ الموجودةِ فی الخارجِ و العقلُ یَأبى مِن عدِّ هذا المفهومِ و أمثالِه مِن الموجوداتِ العینیّةِ فضلاً عن جعلِه مِن الأعراضِ.

